تبليغاتX
اهل سنت کرمانشاه - آیا «امامت» مقامی است الهی؟
محمد ابراهیمی
دلیل دیگری که تیجانی در کتاب «همراه با راستگویان» به آن استناد نموده، این آیه است:
 (البقرة: ١٢٤( «آنگاه که پروردگار ابراهیم او را بوسیلة کلماتی آزمود و او (به خوبی) آنها را به تمام و کمال انجام داد، (سپس خداوند) فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار می‌دهم، (ابراهیم) گفت: از دودمان و فرزندان من چه؟ فرمود: (این) پیمان و وعده من به ستمکاران نمی‌رسد، (بلکه تنها فرزندان نیکوکار و بازماندگان صالح تو را دربر می‌گیرد)».
تیجانی همچون بسیاری از شیعیان ادعا می‌کند که «امامت و خلافت» منصبی است الهی، و امام و خلیفه از جانب خدا تعیین می‌شود! زیرا خداوند می‌فرماید:  (البقرة: ١٢٤( «من تو را امام و پیشوای مردم قرار می‌دهم».
بنابراین، ادعا «امامت» منصبی است الهی، و مردم در انتخاب رهبری نقشی ندارند، و در مورد چیزی که نص الهی و فرمان خداوند آمده، «شورا و انتخابات» معنای نخواهند داشت، لذا هرگونه شورا و انتخابی در این زمینه و از جمله شورای تشکیل شده در سقیفة بنی ساعده برای تعیین خلیفه بعد از پیامبر ص محکوم و مردود است، زیرا خداوند خود علی  را به آن مقام منصوب نموده و پیامبر ص هم بارها و بارها به آن سفارش نموده است.

 

در جواب می‌گوییم که:
1- منظور آیه از امام «امامت پیامبری» است، نه امامت و خلافت صرفاً حکومتی، زیرا که هر پیامبری از جانب خدا انتخاب و برگزیده شده است، بدین معنا که هر پیامبری امام است، ولی هر امامی پیامبر نیست.
2- اگر منظور از «امام» در آیه همانگونه که بسیاری از اهل تشیع معتقد هستند امامت خلافت می‌بود، در این صورت به مقام والای پیامبران الهی «علیهم السلام» اهانت شده است؛ زیرا خداوند در آیه به ابراهیم  که از بزرگ‌ترین پیامبران الهی است، می‌فرماید: «بعد از آزمون‌هایی که از تو به عمل آوردم، تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم».
اما کسانی که لفظ امام را (در این آیه) به امامت و جانشینی معنی می‌کنند، مقام امام را از مقام پیامبر و بالأخص ابراهیم  برتر و بالاتر به شمار می‌آورند، زیرا اگر بنا را بر ادعا بگذاریم، «امامت» مرحله بعد از «نبوت و رسالت» بالاتر و کامل‌تر از آن می‌شود، موضوعی که اقبال لاهوری را چنین گله‌مند کرده است:
تا نبوت از ولایت کمتر است                 عشق را پیغمبری درد سر است
همه می‌دانیم که ابراهیم  هم نبی بود و هم رسول و خلیل و هم صاحب کتاب، در واقع از نظر تیجانی و همفکران او چنین استنباط می‌شود که مقام «امام» از نبی الله، رسول الله، خلیل الله و به طور کلی از پیامبران اولوالعزم که صاحب کتاب بوده اند برتر است، زیرا ابراهیم  به تمام این ویژگی‌ها متصف بوده و خداوند بنا به ادعای تیجانی پس از این درجات، درجة بالاتری هم که همان امامت خالفت و جانشینی است به او عطاء فرموده است! همانگونه که کلینی از حضرت صادق  روایت می‌کند: «خداوند تبارک و تعالی ابراهیم را قبل از آن که نبی بنماید، او را بنده‌ای مطیع گردانید، او را نبی کرد، قبل از آن که او را رسول نماید، او را رسول گردانید، قبل از آن که او را خلیل خود کند و او را خلیل خود کرد، قبل از آنکه او را امام بنماید!»( ).
3- بعد از اینکه خداوند خطاب به ابراهیم  می‌فرماید:    (البقرة: ١٢٤( ابراهیم  بنا به سرشت انسانی‌اش گفت: آیا این مقام یعنی امامت پیامبری به فرزندان من نیز خواهد رسید؟ خداوند چنین فرماید که (البقرة: ١٢٤( «پیمان من (مبنی بر دادن امامت پیامبری) به ظالمین و ستمگران نمی‌رسد» تا ابراهیم  بداند که این مقام ارثی و دودمانی نیست، همانگونه که در امامت نماز و هر رهبری دیگری نیز چنین است.
در قرآنکریم آیات بسیاری آمده نشان می‌دهند: بعضی از فرزندان و ذریة ابراهیم  به این مقام یعنی امامت پیامبری رسیده اند. بنابراین، منظور از «امام» در آیه همان امامت پیامبری است، و همانگونه که می‌بینیم، این پیمان خداوند به کسانی از آنها رسید که «ظالم» و ستمگر نبوده اند، به اسحاق، اسماعیل، یعقوب، یوسف، موسی، عیسی و نهایتاً به محمد بن عبدالله (علیهم السلام):   (الأنبياء: ٧٢ – ٧٣( «ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را به عنوان ارمغانی عطا کردیم، و همه آنان را مردانی صالح و شایسته نمودیم (و آنها جزو ظالمین نبودند، پس) ما آنان را رهبران و پیشوایانی قرار دادیم که برابر دستور ما، امامت و رهبری می‌کردند، و انجام خوبی‌ها و اقامة نماز و دادن‌ زکات را بدیشان وحی می‌کردیم، و آنان فرمان‌بردار ما بودند».
همانگونه که می‌بینیم: خداوند بعضی از فرزندان ابراهیم  را که به پیامبری رسیده اند، با لفظ «ائمه» یاد می‌کند، ابراهیم دو فرزند به نام‌های اسحاق و اسماعیل داشت، یعقوب فرزند اسحاق است که از فرزندان یعقوب در قرآن به «أسباط» و «بنی اسرائیل»( ) یاد شده اند، بعض از آنها نیز همچون یوسف و موسی و هارون و عیسی به این مقام رسیده اند، «قریش» نیز از نسل اسماعیل هستند که از این نسل نیز محمد ص به این مقام رسید؛ همچنان که می‌فرماید:  (السجدة: ٢٣ – ٢٤( «به راستی ما به موسی کتاب (تورات) را دادیم، پس شک نداشته باش که موسی تورات را دریافت کرد و ما آن را مایة هدایت و رهنمای بنی اسرائیل گردانیدیم، و از میان بنی اسرائیل (پیامبران و) پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌نمودند، آنگاه که (در راه خدا) صبر کردند و به آیات ما ایمان پیدا کردند».
چنان که ملاحظه می‌شود، «امامت» پس از احراز فضایل و کمالاتی اکتسابی است، لذا امامت ابراهیم  را بعد از اینکه از آزمایش الهی سربلند بیرون آمد و حق کلمات خدا را ادا کرد، اعلام فرموده و در مورد فرزندانش نیز شرط  (الأنبياء: ٧٢)  (السجدة: ٢٤( را ذکر نموده است، این نوع امامت، «امامت پیامبری» است؛ چنان که در موارد دیگر به جای لفظ «امام» و «ائمه» معنی واقعی آن را یعنی «رسول» و «النبییون» را به کار برده است؛ همانگونه که در این آیات می‌بینیم:  (البقرة: ١٢٧ – ١٢٩( «آنگاه که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانة (کعبه) را بالا می‌بردند، (دست به عا برداشته و گفتند:) پروردگارا! این را از ما قبول کن! پروردگارا!! چنان کن که ما دو نفر مسلمان و مخلص و فرمان‌بردار تو باشیم، و از فرزندان و نسل ما نیز امتی مسلمان که تسلیم تو باشند قرار ده! پروردگارا! در میان آنان (یعنی امت مسلمان) رسولی را از خودشان برانگیز (که محمد باشد) تا آیات تو را برایشان بخواند و کتاب (قرآن) و حکمت (سنتش) را بدیشان بیاموزد و ایشان را تزکیه کند و تعالی بخشد، به راستی تو صاحب عزت و حکمتی».
 (البقرة: ١٣٦( «بگویید: ما به خدا و آنچه (به نام قرآن) بر ما نازل گشته، و آنچه بر ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، فرزندان و نوادگان یعقوب نازل گشته، و نیز به آنچه که به موسی و عیسی و آنچه که به همة پیامبران از طرف پروردگارشان داده شده است ایمان داریم، ما بین هیچ‌کدام از آنها فرق نمی‌گذاریم».
و در جای دیگری به جای ﮋ ﭺ  ﭻ  ﭼ  ﭽ  ﭾﮊ که در آیة فوق آمده است می‌فرماید: ﮋ ﮦ  ﮧ  ﮨ  ﮩ  ﮪ  ﮫﮊ  (البقرة: ٢٨٥( «ما بین رسولانش هیچ فرقی نمی‌گذاریم».
بنابراین، «امامت نبوت» غیر از «امامت خلافت» است؛ به طوری که امامت جانشینی برخلاف امامت پیامبری از طریق وحی با نام و نشان مشخص نمی‌گردد.
البته ناگفته نماند که این نوع از امامت نیز بستگی به فضایل یا رذایل اخلاقی دارد؛ چنان که در بارة «عبادالرحمن» و بندگان شایستة خدا می‌فرماید: یکی از صفات‌شان این است:
ﮋ ﮣ  ﮤ  ﮥ     ﮦ  ﮧ  ﮨ  ﮩ  ﮪ  ﮫ  ﮬ  ﮭ   ﮮ ﮯﮰﮊ (الفرقان: ٧٤( «(بندگان خوب خدا) کسانی هستند که می‌گویند: پروردگارا! همسران و فرندانی به ما عطا فرما که (به سبب طاعت و فضایل اخلاقی) سبب روشنی چشمان (و دل‌ خوشیمان) گردند، و ما را امام و پیشوای پرهیزکاران گردان! (به گونه‌ای که در امورشان به ما اقتدا کنند)».
خداوند در اینجا به مسلمانان دستور می‌دهد که همچون عبادالرحمن از او بخواهند تا آنها را به مقام امامت پرهیزکاران بگمارد، و به مرحله‌ای برساند که برای اهل تقوا از لحاظ فضایل اخلاقی سرمشق و الگو قرار بگیرند.
و برعکس، اگر با رذایل اخلاقی نسبت پیدا کنند، امام و پیشوای فاسقان و بدکاران خواهند بود؛ چنان که در مورد فرعون و لشکریانش می‌فرماید:  (القصص: ٤١( «ما آنان را امامان و پیشوایانی قرار دادیم که مردم را به سوی آتش (دوزخ) می‌خواندند، و روز قیامت (از سوی کسی) یاری نمی‌گردند».
در این آیه خداوند آنها را امام می‌نامد، اما نه به معنای اولی، بلکه بدترین مردم را بر آنها مسلط می‌گرداند و در نتیجه از روی تبه‌کاری از آنها پیروی می‌کنند، البته این تسلط نیز زاییدة روابط اجتماعی آن مردم و ارادة خداوند می‌باشد، یعنی هرگاه قومی به فساد تن در دادند، خداوند توفیق هدایت را از آنها سلب می‌کند، و در نتیجه زورگوترین افراد همچون فرعون و هامان و جنودشان امام و رهبرشان می‌شوند و بر ایشان تسلط پیدا می‌کنند، این جزو قوانین و سنت‌های تغییرناپذیر الهی است( ).
پس «امامت» در شکل مثبت آن چه نبوتی باشد و چه غیر از آن، مقامی است که با کمال نفسانی و شایستگی معنوی پیوند دارد و به هیچ وجه قابل غصب و سلب نیست؛ یعنی کسی نمی‌تواند مقام مزبور را از اهل آن بگیرد، از طرف دیگر مردمی که از چنین امامی پیروی میکنند، تبعیت‌شان بنابر اراده و احساس مسئولیت ایمانی است.

+ نوشته شده توسط اهل سنت کرمانشاه در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 19:46 |