محمد ابراهیمی
تیجانی معتقد است که آیه 55 سورة مائده در مورد حضرت علی نازل گشته است، همانگونه که در کتاب «همراه با راستگویان» این روایت را از ابوذر نقل مینماید که «من روزی با رسول خدا نماز میخواندم، سائلی را در مسجد دیدم که از مردم درخواست کمک میکرد، اما کسی چیزی به او نداد، علی در آن هنگام در حال رکوع بود، با انگشت میانه اش به سائل اشاره کرد و سائل نزدیک آمد و انگشتر را از انگشت حضرت علی بیرون آورد.
بعد از نماز پیامبر ص رو به سوی خداوند نمود و عرض کرد: بار خدایا! برادرم موسی از تو درخواست کرد و گفت: «پروردگارا! سینه ام را فراخ کن و امورم را بر من آسان گردان و گره از زبانم بگشا تا سخنم را دریابند، و از بین خاندانم برادرم هارون را جانشینم قرار بده! و با یاری او مرا تقویت کن! و او را در کارهایم شریک ساز! تا هردو باهم بسیار تسبیحت گوییم و همیشه به یاد تو باشیم، و همانا تو به ما آگاه و بصیر بوده و هستی» آنگاه تو ای خدای من! به او فرمودی که «ای موسی! بدان که درخواست تو برآورده شد.» خدایا! من هم بنده و پیامرسان تو ام، پس سینه ام را بگشای و امورم را آسان گردان و از بین خاندانم علی را جانشینم کن که به وسیلة او تواناترم سازی».
سپس ابوذر گفت: به خدا قسم! هنوز سخن رسول خدا ص تمام نشده بود که جبرئیل امین فرود آمد و این آیه را آورد: (المائدة: ٥٥ – ٥٦).
ببینیم آقای مهری مترجم کتاب تیجانی، این آیه را چگونه ترجمه کرده است: «همانا ولی شما خداوند است و پیامبرش، و آن مؤمنانی که نماز به پا میدارند و هنگامی که به رکوع رفته اند، زکات میدهند و هرکس ولایت خدا و رسولش و آن مؤمنان را بپذیرد، بیگمان حزب الله غالب و پیروز است» (ص90 و 89).
بنابراین روایت، چون علی در حال رکوع به گدا زکات داده است، پس او ولی و امام منصوب تمامی مؤمنین میباشد!.
گذشته از ضعف إسناد و إشکال در طرق روایت ( )، این ادعا را بنابر دلایل زیر مردود میدانیم:
1- در آن آیه منظور از «ولایت» دوستی و یاوری است نه سرپرستی و امامت، آن آیه با آیات قبل و بعد خود بی ارتباط نیست، زیرا در رابطه با نهی از هم پیمانی و همدستی با کفار و امر به دوستی و یاوری و همکاری با مؤمنین نازل شده است.
همانگونه که در باره سبب نزول حقیقی آیه که متواتر است، آمده است: «زمانی که اولین قبیلة یهود بنی قینقاع پیمان خود با پیامبر ص را شکستند و با مسلمانان وارد جنگ شدند و شکست خوردند، عبدالله بن ابی سردستة منافقان مدینه نزد پیامبر ص برایشان وساطت کرد و به پیامبر ص گفت: با دوستان من مدارا کن! و به نیکی رفتار بنما! عباده بن صامت که فردی از بنی عوف بن خزرج بود و در بین یهودیان شکست خورده و اسیر شده، دوستان و همپیمانان زیادی داشت، خدمت پیامبر ص رسید و عرض کرد: یا رسول الله ص! مرا در بین این یهودیان دوستان زیادی است، اما من دوستی ایشان را نمیخواهم و از آنان بیزارم؛ زیرا دوست و یاور من تنها خدا و رسول اوست..
عبدالله بن ابی گفت: اما من کسی هستم که از گردش روزگار و سختیهای آن میترسم (یعنی اینکه شاید شرایط بدین صورتی که هست باقی نماند و روزی ورق برگردد، و یهودیان پیروز شوند و قدرت را در دست بگیرند).
بنابراین، از دوستی با یهودیان خودداری نمیکنم، پیامبر ص به او فرمود: ای ابوحباب! چه چیز باعث شده که تو را به دوستی با یهود وادار کند و دوستی با یهود را از دوستی با عباده بن صامت بهتر بدانی، در حال که (اگر اهل ایمان باشی) عباده دوست توست؛ نه یهودیان؟ عبدالله بن ابی گفت: دوستی و همپیمانی با آنان را (به همان دلیل) که گفتم، قبول کرده ام! پس خداوند این آیات را نازل فرمود»( ).
(المائدة: ٥٠ – ٥٧( «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را به دوستی و همپیمانی نگیرید، برخی از آنها دوست برخی دیگرند (و در دشمنی با شما یکسانند) هرکس از شما با ایشان دوست (و همدست) شود بیگمان او جزو ایشان به شمار میرود، و شکی نیست که خداوند افراد ستمگر را هدایت نمیکند، تو میبینی کسانی که بیماری (نفاق) به دل دارند (در دوستی با یهودیان و دیگر کافران) بر یکدیگر سبقت میگیرند و میگویند: میترسیم که (روزگار برگردد و) بلایی بر سر ما بیاید (و به کمک ایشان نیازمند شویم)، امید است که خداوند فتح و پیروزی (نهایی مسلمانان) را پیش آورد و یا از جانب خود کاری کند (که تمام منافقان رسوا و دشمنان اسلام نابود شوند) و این دسته افراد از آنچه در دل پنهان داشته اند پشیمان گردند... ای مؤمنان! هرکس از شما از دین خود (بنا به هردلیلی و از جمله به واسطة همدستی با یهودیان و مسیحیان) دست بردارد، خداوند گروهی را (به جای شما) میآورد که آنها را دوست میدارد و آنها نیز او را دوست میدارند، با (سایر) مؤمنین دوست و مهربان هستند، و اما در مورد کافران قاطعانه عمل میکنند، تنها خداوند و رسولش و آن مؤمنانی دوست و یاور شما هستند که خاشعانه نماز به پا میدارند و زکات میپردازند و هرکس که خدا و پیامبرش و مؤمنان را به دوستی و یاری بپذیرد (حزب الله است) و بی تردید حزب الله پیروز است. ای مؤمنان! کسانی را از اهل کتاب و از کافران به دوستی نگیرید که دین شما را مسخره میکنند و به بازی میگیرند، اگر واقعا مؤمن هستید، از خدا بترسید!».
این معنی در تعبیرات قرآنی کاملاً مرسوم و مشخص است، به عنوان مثال: زمانی که از پیوند و رابطة مسلمانانی که در مدینه بودند با مسلمانانی که هنوز بنا به هردلیل هجرت نکرده بودند سخن میگوید، چنین میفرماید:
الأنفال: (٧٢ – ٧٣( «بیگمان کسانی که ایمان آورده و (به مدینه) هجرت کرده اند و با مال و جان خود در راه خدا جهاد نموده اند (و لقب مهاجرین گرفته اند) و کسانی که (آنها را در خانه و کاشانة خود) پناه داده اند و (ایشان را) یاری نموده اند، (و به انصار ملقب شده اند)، آنها دوستان و یاوران همدیگرند، اما کسانی که ایمان آورده، اما هجرت نکرده اند تا زمانی که هجرت نکنند هیچ دوستی و یاوری در مورد آنها ندارید، اگر برای (حفظ) دینشان از شما کمک و یاری خواستند کمک و یاری ایشان بر شما واجب است، و (شما بدانید) که کافران یار و یاور یکدیگرند».
زمانی هم که از زندگی خانوادگی پیامبر ص سخن میگوید، در مورد دو تن از همسرانش میفرماید:
(التحريم: ٤( «اگر علیه او همدست شوید، (بدانید که) به حقیقت خداوند و جبرئیل و مؤمنان خوب و شایسته یاور او هستند، پس از آن ملائک نیز یاور و پشتیبان او خواهند بود».
معنای «مولی» در این آیه این است که جبرئیل و ملائکه و مؤمنین مؤید و یاور پیامبر هستند، نه خلیفه و رهبر سیاسی ایشان.
همانگونه که در آیات فوق میبینیم، «ولایت» مترادف «نصرت» و «ظهار» به معنی یاری و پشتیبانیکردن است... و باز در تأیید این معنی میفرماید:
(الحج: ٧٨( «به خدا متوسل شوید! او که دوستدار و یاور شماست، چه یار و یاور نیکویی است».
(محمد: ١١( «این بدان سبب است که خداوند یاور مؤمنان است، و کافران هیچ یاوری ندارند».
بدیهی است، در اینجا نیز نمیتوان «مولی» را به معنای امامت و عهدهداری امور حکومتی درنظر گرفت؛ زیرا یقیناً خداوند علاوه بر مؤمنان، بر کافران نیز ولایت داشته و عهدهدار و سرپرست امور زندگی و مرگشان است، اما قطعاً دوستدار و یاور کافران نیست، گذشته از این کافران همیشه پیشوایان و ائمة کفر و ضلالت خاص خود را داشته و دارند!.
به هرحال، پس از نهی از دوستی با یهود و نصارا به سخنان عبدالله بن ابی و سایر منافقین اشاره میکند که با آنان وارد دوستی و همپیمانی میشدند، حتی نزد پیامبر ص برایشان وساطت میکردند: ﮋ ﭱ ﭲ ﮊ (المائدة: ٥٢( ... و میگفتند: ما بدین علت به آنها کمک میکنیم و دوستی مان را با آنها همچنان حفظ مینماییم، زیرا میترسیم که روزگار به نفع آنان برگردد و دوباره قدرت را بدست بگیرند، آنگاه ما محتاج ایشان شویم!(المائدة: ٥٢)...
2- دیگر اینکه اگر معنی «ولایت» در آیه به زعم تیجانی «رهبری و امارت» میبود، بایستی تمام کسانی که تحت سرپرستی و حاکمیت خدا و رسولش و علی قرار میگرفتند طبق آیه «حزب الله» محسوب شوند، در حالیکه چنین نیست، زیرا که رهبر و صاحب الامر فقط زمامدار و امیر مؤمنان نیست، بلکه امیر و حاکم بر منافقین و کفار موجود در ممالک اسلامی نیز هست، همانگونه که پیامبر ص حاکم و امیر همة گروهها و اقلیتها بوده است.
رسول خدا ص در مدینه زمامدار اهل کتاب که اسلام آنها را به عنوان اهل ذمه یاد میکند، و منافقانی همچون عبدالله بن ابی و گروهش بوده و همه مؤمن و غیرمؤمن تحت سلطه و رهبری او بودند، همانگونه که همة افراد و گروهها نیز تحت سرپرستی علی و دیگر خلفا بوده اند، البته که همه آنان «حزب الله» نبوده اند، بلکه «حزب الله» تنها مؤمنانی هستند که خدا و رسولش و دیگر مؤمنان خاشع و مخلص نه منافقان مؤمن نما و ریاکار را به دوستی و یاوری برمیگزینند؛ چنانچه میفرماید:
(المائدة: ٥٦( «هرکس که خدا و پیامبر و مؤمنان را به دوستی و یاوری بپذیرد (حزب الله است و) بیتردید حزب الله پیروز است».
در نتیجه آن آیة خواستار دوستی و یاوری مؤمنین با یکدیگر و همچنین با خدا و رسول اوست که علی نیز یکی از همان مؤمنین مخلص و واقعی است.
3- همچنین مراد از ﮋ ﯰ ﯱ ﯲ ﮊ در آن آیه «خشوع و فروتنی» است.
اصولاً «رکوع» و «سجود» دارای دو معنا هستند: یا به معنی انحناء و خمیدن ظاهری است؛ یا به معنی خشوع و فروتنی که در آیة ﮋ ﯰ ﯱ ﯲ ﮊ (المائدة: ٥٥( به همین معنی اخیر است؛ همانگونه که در جایی دیگر میفرماید:
ﮋ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ (الرحمن: ٦( «ستاره و درخت (خدا را) سجده میکنند.»
در حالیکه ستاره و درخت به هیچ وجه به معنای اول خم نمیشوند و عمل ظاهری سجده را انجام نمیدهند، و در جایی دیگر میفرماید: (ص: ٢٤( «داود گمان برد که ما او را آزموده ایم، پس از پروردگار خویش آمرزش خواست و خاشعانه و کرنش کنان فرو افتاد و توبه کرد».
معنی درست آیه چنین است: «به راستی تنها خدا و رسولش و آن مؤمنانی یاور شما هستند که با خشوع و طیب خاطر نماز را برپا میدارند و زکات را میپردازند».
یعنی نماز و زکات شان را از صمیم قلب و از روی ایمان کامل انجام میدهند و میپردازند، هیچگونه ریا و تظاهر و اکراهی در انجام آن ندارند، زیرا آنها میدانند که نماز تنها عبارت از چند حرکت بدنی نیست، و زکات هم تناه پرداخت مالیات نمیباشد، بلکه هردو عبادتی هستند که آنها را به خدا نزدیک میسازند، لذا با انجام خاشعانه و راکعانه نماز از فحشا و منکر دوری میگزینند و با دادن راکعانه و خاضعانهی زکات هم خود و هم مال و روزی شان را پاک میگردانند، تنها شرط مقبولیت آن نزد خداوند همین است و بس.
همانگونه در مورد منافقین و کسانی که نماز و زکات را انجام میدهند، ولی در انجام آن خاشع و خالص نیستند، چنین میفرماید:
(التوبة: ٥٣ – ٥٤( «ای پیامبر! به منافقانی که برای پنهانداشتن نفاق خود نماز میخوانند و زکات میپردازند، بگو: چه از روی اختیار و چه از روی اجبار به انفاق و زکات اموال بپردازید، در هرحال از شما پذیرفته نمیشود؛ چرا که شما قومی فاسق هستید، هیچ چیز مانع پذیرش و قبول بخششهایشان نشده است، جز اینکه آنان به خدا و پیامبرش ایمان ندارند و نماز را با بیحالی و تنبلی میخوانند و تنها از روی ناچاری (زکات و) انفاق را میدهند».
میبینیم که در اینجا جملات حالیهی «و هم کسالی» و «و هم کاهرون» مشابه «و هم راکعون» هستند.
ثانیاً: در آیهی مزبور جملهی «یؤتون الزکوﺓ» به جملة «یقیمون الصلوﺓ» معطوف است و ضمیر «هم» در جملة حالیة «و هم راکعون» رابط است و مرجع، یا به عبارت دیگر: ذوالحال آن ضمیر «واو» در هردو فعل «یقیمون» و «یؤتون» است، و نمیتوان بدون دلیل ضمیر «واو» در جملة «یقیمون الصلوﺓ» را از مرجعیت «هم» خلع کرد!.
بدین ترتیب اگر تفسیر تیجانی و دیگر مدعیان را بپذیریم، معنای آیه چنین خواهد بود که «اولیاء و سرپرستان مؤمنین کسانی هستند که در حال رکوع، نماز اقامه کرده، و زکات میپردازند!»، اما اقامة نماز در حال رکوع عبارت بیمعنایی است؛ زیرا خود رکوع جزئی از نماز است، و کل در جزء نمیگنجد!.
4- جز در مورد حضرت علی چنین ادعایی نشده است نه پیامبر ص و نه فرزندان علی چنین کاری نکرده اند، یعنی مصداق اعطای زکات در حال رکوع نماز جز یک تن (یعنی حضرت علی) شخص دیگری نیست، پس استعمال الفاظ جمع هیچ توجیهی ندارد، و خلاف بلاغت و فصاحت قرآن است که برای نسبتدادن عملی به یک نفر از الفاظ جمع، خصوصاً صیغة «اَلَّذِینَ» و ضمیر «هُم» استفاده کند که اصلاً در زبان عربی استعمال آن برای غیرجمع، حتی به منظور اکرام و احترام هم معمول نیست!.
اما علی نیز یکی از مؤمنان بود و دوستی او نیز همانند دوستی دیگر مؤمنانی که نماز و زکات شان را خاشعانه و مخلصانه به جای میآورند، بر همه مؤمنان واجب است!.
5- تیجانی و سایر مدعیان در جهت تحمیل رای خود بر لفظ «إنما» که از ادوات حصر میباشد، بسیار تأکید میکنند، اما لازم به توضیح است که چنانچه به زعم تیجانی و دیگران منظور از آن رهبری و امارت میبود، آیه تنها در مورد علی صادق بود، زیرا طبق آیه بر هر امیر و امامی، همچون علی ، واجب بوده که شرط رهبری و امارت را ادا نماید؛ یعنی در حال رکوع، زکات بپردازد!!.
چرا پیامبر ص و فرزندان علی هیچگاه زکات شان را در حال رکوع نپرداختند و شرط ولایت و سرپرستی را ادا ننمودند؟ اگر امامت و ولایت مشروط به دادن زکات در حال رکوع است. بنابراین، پیامبر ص و حسنین و فرزندانشان که در رکوع نمازشان زکات نپرداخته اند، نباید هیچگونه ولایت و امامتی بر مؤمنین داشته باشند!.
6- در آن آیه تمام افعال به صورت مضارع ذکر شده است که بر استمرار و دوام موضوع دلالت دارد؛ چنان که فعل جملة «یقیمون الصلوﺓ» برای کسی که فقط یک بار نماز اقامه کند استعمال نمیشود، بلکه در مورد کسی که مرتباً نماز اقامه میکند به کار برده میشود. بنابراین، در آیه کسانی مورد نظر هستند که مادام العمر نماز به پا میدارند.
همین حکم عیناً برای فعل جملة «یؤتون الزکوة» نیز جاری است؛ یعنی در مورد کسانی استعمال میشود که در صورت واجبشدن زکات بر ایشان همواره زکات میپردازند، به همین سبب اگر معنای آیه را مطابق دلخواه تیجانی و سایر مدعیان بدانیم، در این صورت اولیاء و امامان مؤمنین باید زکات شان را دائماً در حال رکوع بپردازند، در حالیکه حتی بنا به این روایت جعلی نیز این کار بیش از یک بار انجام نگرفته، و لذا میپرسیم: چرا علی این کار را تنها یک بار انجام داد و بر آن استمرار و دوام نداشت؟!.
ثانیاً! اضافه بر این همانگونه که میبینیم دادنزکات در حال رکوع در آیه به عنوان عمل نیک و یک امتیاز مثبت ذکر شده، اما اگر منظور از آن را مطابق ادعای تیجانی بدانیم، این کار اگر واجب نباشد قطعاً مستحب است! پس چرا ائمه، علماء و مراجع مذهب لااقل از باب تأسی به تنها ولی مؤمنین، علی که تنها و تنها او بوده که این شرط را به جا آورده، هیچگاه هنگام رکوع نمازشان، زکات خود را به مستمندان پرداخت نکرده و نمیکنند؟!.
ثالثاً: آیا علی نمیتوانست زکات خود را قبل یا بعد از نماز بپردازد؟.
رابعاً:ً گدایی که نه تنها در نماز جماعت شرکت ننموده، بلکه رعایت حال مسلمانان نمازگزار را هم نکرده و با گدایی در مسجد آن هم با اصرار مزاحم نمازگزاران شده، چه خصوصیتی داشت که علی ترجیحاً زکات خود را به او پرداخت نماید و صبر نکرد تا نمازش را به پایان برساند، و برای پرداخت زکات خویش فرد مستحق دیگری را بیابد، آیا چنین کسی در مدینه یافت نمیشد؟!( ).
7- در هیچ آیه و حدیثی و حتی هیچ کتب فقهی نیامده که میتوان در نماز عقودی همچون: زکات، صدقه، هدیه، انفاق، عتق، اجاره، نکاح، طلاق و... را چه واجب باشد یا مستحب انجام داد، این کار نه تنها واجب یا مستحب نیست، بلکه به اجماع تمامی فقهای شیعه و سنی نماز را باطل میکند!.
از طرف دیگر زکات را خود اشخاص و به تشخیص خود نمیپردازند، بلکه باید آن را به عاملین زکات پرداخت نمایند تا توسط آنان جمعآوری شود، و سپس با رعایت مصالح و ضوابط آن میان مستحقین تقسیم و توزیع شود( )؛ همانگونه که در زمان پیامبر ص خود گروهی را برای گردآوری زکات تعیین و گاهی شخصاً آن را تقسیم میفرمود!.
8- اولاً: زکات بر کسی واجب است که لااقل مالک حد نصاب باشد و یک سال هم بر آن بگذرد، در حالی که آشنایان به احوال حضرت علی میدانند که او در آن زمان اموالی نداشت و جزو مهاجرین مستمندی بود که زکات بر او واجب نبود!.
ثانیاً:ً از نظر تمامی فقهاء استفاده از انگشتر طلا برای مرد مسلمان حرام است!.
ثالثاً! نمیتوان برای بخشش انگشتر لفظ «زکات» را به کار برد، بلکه بایستی کلمه «هدیه» را به کار گرفت، تمام فقهاء برآنند که دادن انگشتر به عنوان زکات جایز نمیباشد، و اگر حتی زکات زیور و زینتهای مثل انگشتر نیز جایز باشد در حال نماز جایز نیست! اگر دادن زکات در نماز مشروع و یا مستحب میبود، چرا خداوند آن را فقط به حالت رکوع اختصاص داده است، در حالیکه نمازگزار در حالت «قیام» و یا «تشهد» بهتر میتواند این کار را انجام دهد!.
9- حالت رکوع از حالاتی است که ایما و اشاره در آن ممکن نیست، زیرا دستها بایستی بر زانوها قرار بگیرند و سر نیز کاملاً خم شده و رو به پایین باشد؛ از این رو با استفاده از سر و صورت یا حرکت دستان در حال رکوع نمیتوان اشاره کرد و زکات داد، در غیر این صورت نمازگزار از حالت رکوع خارج خواهد شد!.
اینکه گفته شده: علی در حال رکوع با انگشت میانی به گدا اشاره کرده صحیح نیست، زیرا به اتفاق تمامی فقهاء اشاره و یا تکلم در حال نماز کاری اضافی است و موجب بطلان نماز میشود، گذشته از آن هرگونه حرکت اضافی که خارج از حرکاتی دستجمعی و منسجم و مشخص امام جماعت و سایر نمازگزاران باشد باطل است، اگر چنین چیزی مستحب و یا واجب بود، پیامبر ص نیز که در آنجا حضور داشت و با آنان نماز میگزارد، خود آن را انجام میداد و یا اصحابش را بدان تشویق میفرمود، و یا علی بارها این کار مستحب یا واجب را انجام میداد و به فرزندان خود و دیگران آن را توصیه مینمود؛ زیرا خداوند بنا به زعم تیجانی و مدعیان آیه را در همین مورد نازل نموده و مؤمنان را آنگونه ستوده است!.
10- بالاخره جالب اینجاست که بسیاری از خطیبان و نویسندگان روایت نادرست دیگری را نیز آورده اند که با این روایت جعلی یعنی دادن انگشتر طلا به گدا در حالت رکوع کاملاً نمیخواند، زیرا میگویند: «در جنگی تیری به پای علی اصابت کرد، اصحاب هرچه تلاش کردند نتوانستند تیر را به خاطر درد شدیدی که ایجاد میکرد از پای او بیرون بکشند! پیامبر ص فرمود: تنها یک راه وجود دارد، و آن این است که هنگامی که علی در حالت نماز است تیر را بیرون بکشید! اصحاب این کار را کردند و علی حتی تکانی هم نخورد و متوجه چیزی نشد!؟ اکنون این پرسش مطرح میشود: علی که در حال نماز تیر دردناک را از پایش بیرون کشیدند متوجه نشد، چگونه در نماز آن هم نماز جماعت متوجه گدا شد؟ آیا صدای گدا از درد بیرونکشیدن تیر سختتر بود؟!.
تیجانی معتقد است که آیه 55 سورة مائده در مورد حضرت علی نازل گشته است، همانگونه که در کتاب «همراه با راستگویان» این روایت را از ابوذر نقل مینماید که «من روزی با رسول خدا نماز میخواندم، سائلی را در مسجد دیدم که از مردم درخواست کمک میکرد، اما کسی چیزی به او نداد، علی در آن هنگام در حال رکوع بود، با انگشت میانه اش به سائل اشاره کرد و سائل نزدیک آمد و انگشتر را از انگشت حضرت علی بیرون آورد.
بعد از نماز پیامبر ص رو به سوی خداوند نمود و عرض کرد: بار خدایا! برادرم موسی از تو درخواست کرد و گفت: «پروردگارا! سینه ام را فراخ کن و امورم را بر من آسان گردان و گره از زبانم بگشا تا سخنم را دریابند، و از بین خاندانم برادرم هارون را جانشینم قرار بده! و با یاری او مرا تقویت کن! و او را در کارهایم شریک ساز! تا هردو باهم بسیار تسبیحت گوییم و همیشه به یاد تو باشیم، و همانا تو به ما آگاه و بصیر بوده و هستی» آنگاه تو ای خدای من! به او فرمودی که «ای موسی! بدان که درخواست تو برآورده شد.» خدایا! من هم بنده و پیامرسان تو ام، پس سینه ام را بگشای و امورم را آسان گردان و از بین خاندانم علی را جانشینم کن که به وسیلة او تواناترم سازی».
سپس ابوذر گفت: به خدا قسم! هنوز سخن رسول خدا ص تمام نشده بود که جبرئیل امین فرود آمد و این آیه را آورد: (المائدة: ٥٥ – ٥٦).
ببینیم آقای مهری مترجم کتاب تیجانی، این آیه را چگونه ترجمه کرده است: «همانا ولی شما خداوند است و پیامبرش، و آن مؤمنانی که نماز به پا میدارند و هنگامی که به رکوع رفته اند، زکات میدهند و هرکس ولایت خدا و رسولش و آن مؤمنان را بپذیرد، بیگمان حزب الله غالب و پیروز است» (ص90 و 89).
بنابراین روایت، چون علی در حال رکوع به گدا زکات داده است، پس او ولی و امام منصوب تمامی مؤمنین میباشد!.
گذشته از ضعف إسناد و إشکال در طرق روایت ( )، این ادعا را بنابر دلایل زیر مردود میدانیم:
1- در آن آیه منظور از «ولایت» دوستی و یاوری است نه سرپرستی و امامت، آن آیه با آیات قبل و بعد خود بی ارتباط نیست، زیرا در رابطه با نهی از هم پیمانی و همدستی با کفار و امر به دوستی و یاوری و همکاری با مؤمنین نازل شده است.
همانگونه که در باره سبب نزول حقیقی آیه که متواتر است، آمده است: «زمانی که اولین قبیلة یهود بنی قینقاع پیمان خود با پیامبر ص را شکستند و با مسلمانان وارد جنگ شدند و شکست خوردند، عبدالله بن ابی سردستة منافقان مدینه نزد پیامبر ص برایشان وساطت کرد و به پیامبر ص گفت: با دوستان من مدارا کن! و به نیکی رفتار بنما! عباده بن صامت که فردی از بنی عوف بن خزرج بود و در بین یهودیان شکست خورده و اسیر شده، دوستان و همپیمانان زیادی داشت، خدمت پیامبر ص رسید و عرض کرد: یا رسول الله ص! مرا در بین این یهودیان دوستان زیادی است، اما من دوستی ایشان را نمیخواهم و از آنان بیزارم؛ زیرا دوست و یاور من تنها خدا و رسول اوست..
عبدالله بن ابی گفت: اما من کسی هستم که از گردش روزگار و سختیهای آن میترسم (یعنی اینکه شاید شرایط بدین صورتی که هست باقی نماند و روزی ورق برگردد، و یهودیان پیروز شوند و قدرت را در دست بگیرند).
بنابراین، از دوستی با یهودیان خودداری نمیکنم، پیامبر ص به او فرمود: ای ابوحباب! چه چیز باعث شده که تو را به دوستی با یهود وادار کند و دوستی با یهود را از دوستی با عباده بن صامت بهتر بدانی، در حال که (اگر اهل ایمان باشی) عباده دوست توست؛ نه یهودیان؟ عبدالله بن ابی گفت: دوستی و همپیمانی با آنان را (به همان دلیل) که گفتم، قبول کرده ام! پس خداوند این آیات را نازل فرمود»( ).
(المائدة: ٥٠ – ٥٧( «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را به دوستی و همپیمانی نگیرید، برخی از آنها دوست برخی دیگرند (و در دشمنی با شما یکسانند) هرکس از شما با ایشان دوست (و همدست) شود بیگمان او جزو ایشان به شمار میرود، و شکی نیست که خداوند افراد ستمگر را هدایت نمیکند، تو میبینی کسانی که بیماری (نفاق) به دل دارند (در دوستی با یهودیان و دیگر کافران) بر یکدیگر سبقت میگیرند و میگویند: میترسیم که (روزگار برگردد و) بلایی بر سر ما بیاید (و به کمک ایشان نیازمند شویم)، امید است که خداوند فتح و پیروزی (نهایی مسلمانان) را پیش آورد و یا از جانب خود کاری کند (که تمام منافقان رسوا و دشمنان اسلام نابود شوند) و این دسته افراد از آنچه در دل پنهان داشته اند پشیمان گردند... ای مؤمنان! هرکس از شما از دین خود (بنا به هردلیلی و از جمله به واسطة همدستی با یهودیان و مسیحیان) دست بردارد، خداوند گروهی را (به جای شما) میآورد که آنها را دوست میدارد و آنها نیز او را دوست میدارند، با (سایر) مؤمنین دوست و مهربان هستند، و اما در مورد کافران قاطعانه عمل میکنند، تنها خداوند و رسولش و آن مؤمنانی دوست و یاور شما هستند که خاشعانه نماز به پا میدارند و زکات میپردازند و هرکس که خدا و پیامبرش و مؤمنان را به دوستی و یاری بپذیرد (حزب الله است) و بی تردید حزب الله پیروز است. ای مؤمنان! کسانی را از اهل کتاب و از کافران به دوستی نگیرید که دین شما را مسخره میکنند و به بازی میگیرند، اگر واقعا مؤمن هستید، از خدا بترسید!».
این معنی در تعبیرات قرآنی کاملاً مرسوم و مشخص است، به عنوان مثال: زمانی که از پیوند و رابطة مسلمانانی که در مدینه بودند با مسلمانانی که هنوز بنا به هردلیل هجرت نکرده بودند سخن میگوید، چنین میفرماید:
الأنفال: (٧٢ – ٧٣( «بیگمان کسانی که ایمان آورده و (به مدینه) هجرت کرده اند و با مال و جان خود در راه خدا جهاد نموده اند (و لقب مهاجرین گرفته اند) و کسانی که (آنها را در خانه و کاشانة خود) پناه داده اند و (ایشان را) یاری نموده اند، (و به انصار ملقب شده اند)، آنها دوستان و یاوران همدیگرند، اما کسانی که ایمان آورده، اما هجرت نکرده اند تا زمانی که هجرت نکنند هیچ دوستی و یاوری در مورد آنها ندارید، اگر برای (حفظ) دینشان از شما کمک و یاری خواستند کمک و یاری ایشان بر شما واجب است، و (شما بدانید) که کافران یار و یاور یکدیگرند».
زمانی هم که از زندگی خانوادگی پیامبر ص سخن میگوید، در مورد دو تن از همسرانش میفرماید:
(التحريم: ٤( «اگر علیه او همدست شوید، (بدانید که) به حقیقت خداوند و جبرئیل و مؤمنان خوب و شایسته یاور او هستند، پس از آن ملائک نیز یاور و پشتیبان او خواهند بود».
معنای «مولی» در این آیه این است که جبرئیل و ملائکه و مؤمنین مؤید و یاور پیامبر هستند، نه خلیفه و رهبر سیاسی ایشان.
همانگونه که در آیات فوق میبینیم، «ولایت» مترادف «نصرت» و «ظهار» به معنی یاری و پشتیبانیکردن است... و باز در تأیید این معنی میفرماید:
(الحج: ٧٨( «به خدا متوسل شوید! او که دوستدار و یاور شماست، چه یار و یاور نیکویی است».
(محمد: ١١( «این بدان سبب است که خداوند یاور مؤمنان است، و کافران هیچ یاوری ندارند».
بدیهی است، در اینجا نیز نمیتوان «مولی» را به معنای امامت و عهدهداری امور حکومتی درنظر گرفت؛ زیرا یقیناً خداوند علاوه بر مؤمنان، بر کافران نیز ولایت داشته و عهدهدار و سرپرست امور زندگی و مرگشان است، اما قطعاً دوستدار و یاور کافران نیست، گذشته از این کافران همیشه پیشوایان و ائمة کفر و ضلالت خاص خود را داشته و دارند!.
به هرحال، پس از نهی از دوستی با یهود و نصارا به سخنان عبدالله بن ابی و سایر منافقین اشاره میکند که با آنان وارد دوستی و همپیمانی میشدند، حتی نزد پیامبر ص برایشان وساطت میکردند: ﮋ ﭱ ﭲ ﮊ (المائدة: ٥٢( ... و میگفتند: ما بدین علت به آنها کمک میکنیم و دوستی مان را با آنها همچنان حفظ مینماییم، زیرا میترسیم که روزگار به نفع آنان برگردد و دوباره قدرت را بدست بگیرند، آنگاه ما محتاج ایشان شویم!(المائدة: ٥٢)...
2- دیگر اینکه اگر معنی «ولایت» در آیه به زعم تیجانی «رهبری و امارت» میبود، بایستی تمام کسانی که تحت سرپرستی و حاکمیت خدا و رسولش و علی قرار میگرفتند طبق آیه «حزب الله» محسوب شوند، در حالیکه چنین نیست، زیرا که رهبر و صاحب الامر فقط زمامدار و امیر مؤمنان نیست، بلکه امیر و حاکم بر منافقین و کفار موجود در ممالک اسلامی نیز هست، همانگونه که پیامبر ص حاکم و امیر همة گروهها و اقلیتها بوده است.
رسول خدا ص در مدینه زمامدار اهل کتاب که اسلام آنها را به عنوان اهل ذمه یاد میکند، و منافقانی همچون عبدالله بن ابی و گروهش بوده و همه مؤمن و غیرمؤمن تحت سلطه و رهبری او بودند، همانگونه که همة افراد و گروهها نیز تحت سرپرستی علی و دیگر خلفا بوده اند، البته که همه آنان «حزب الله» نبوده اند، بلکه «حزب الله» تنها مؤمنانی هستند که خدا و رسولش و دیگر مؤمنان خاشع و مخلص نه منافقان مؤمن نما و ریاکار را به دوستی و یاوری برمیگزینند؛ چنانچه میفرماید:
(المائدة: ٥٦( «هرکس که خدا و پیامبر و مؤمنان را به دوستی و یاوری بپذیرد (حزب الله است و) بیتردید حزب الله پیروز است».
در نتیجه آن آیة خواستار دوستی و یاوری مؤمنین با یکدیگر و همچنین با خدا و رسول اوست که علی نیز یکی از همان مؤمنین مخلص و واقعی است.
3- همچنین مراد از ﮋ ﯰ ﯱ ﯲ ﮊ در آن آیه «خشوع و فروتنی» است.
اصولاً «رکوع» و «سجود» دارای دو معنا هستند: یا به معنی انحناء و خمیدن ظاهری است؛ یا به معنی خشوع و فروتنی که در آیة ﮋ ﯰ ﯱ ﯲ ﮊ (المائدة: ٥٥( به همین معنی اخیر است؛ همانگونه که در جایی دیگر میفرماید:
ﮋ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ (الرحمن: ٦( «ستاره و درخت (خدا را) سجده میکنند.»
در حالیکه ستاره و درخت به هیچ وجه به معنای اول خم نمیشوند و عمل ظاهری سجده را انجام نمیدهند، و در جایی دیگر میفرماید: (ص: ٢٤( «داود گمان برد که ما او را آزموده ایم، پس از پروردگار خویش آمرزش خواست و خاشعانه و کرنش کنان فرو افتاد و توبه کرد».
معنی درست آیه چنین است: «به راستی تنها خدا و رسولش و آن مؤمنانی یاور شما هستند که با خشوع و طیب خاطر نماز را برپا میدارند و زکات را میپردازند».
یعنی نماز و زکات شان را از صمیم قلب و از روی ایمان کامل انجام میدهند و میپردازند، هیچگونه ریا و تظاهر و اکراهی در انجام آن ندارند، زیرا آنها میدانند که نماز تنها عبارت از چند حرکت بدنی نیست، و زکات هم تناه پرداخت مالیات نمیباشد، بلکه هردو عبادتی هستند که آنها را به خدا نزدیک میسازند، لذا با انجام خاشعانه و راکعانه نماز از فحشا و منکر دوری میگزینند و با دادن راکعانه و خاضعانهی زکات هم خود و هم مال و روزی شان را پاک میگردانند، تنها شرط مقبولیت آن نزد خداوند همین است و بس.
همانگونه در مورد منافقین و کسانی که نماز و زکات را انجام میدهند، ولی در انجام آن خاشع و خالص نیستند، چنین میفرماید:
(التوبة: ٥٣ – ٥٤( «ای پیامبر! به منافقانی که برای پنهانداشتن نفاق خود نماز میخوانند و زکات میپردازند، بگو: چه از روی اختیار و چه از روی اجبار به انفاق و زکات اموال بپردازید، در هرحال از شما پذیرفته نمیشود؛ چرا که شما قومی فاسق هستید، هیچ چیز مانع پذیرش و قبول بخششهایشان نشده است، جز اینکه آنان به خدا و پیامبرش ایمان ندارند و نماز را با بیحالی و تنبلی میخوانند و تنها از روی ناچاری (زکات و) انفاق را میدهند».
میبینیم که در اینجا جملات حالیهی «و هم کسالی» و «و هم کاهرون» مشابه «و هم راکعون» هستند.
ثانیاً: در آیهی مزبور جملهی «یؤتون الزکوﺓ» به جملة «یقیمون الصلوﺓ» معطوف است و ضمیر «هم» در جملة حالیة «و هم راکعون» رابط است و مرجع، یا به عبارت دیگر: ذوالحال آن ضمیر «واو» در هردو فعل «یقیمون» و «یؤتون» است، و نمیتوان بدون دلیل ضمیر «واو» در جملة «یقیمون الصلوﺓ» را از مرجعیت «هم» خلع کرد!.
بدین ترتیب اگر تفسیر تیجانی و دیگر مدعیان را بپذیریم، معنای آیه چنین خواهد بود که «اولیاء و سرپرستان مؤمنین کسانی هستند که در حال رکوع، نماز اقامه کرده، و زکات میپردازند!»، اما اقامة نماز در حال رکوع عبارت بیمعنایی است؛ زیرا خود رکوع جزئی از نماز است، و کل در جزء نمیگنجد!.
4- جز در مورد حضرت علی چنین ادعایی نشده است نه پیامبر ص و نه فرزندان علی چنین کاری نکرده اند، یعنی مصداق اعطای زکات در حال رکوع نماز جز یک تن (یعنی حضرت علی) شخص دیگری نیست، پس استعمال الفاظ جمع هیچ توجیهی ندارد، و خلاف بلاغت و فصاحت قرآن است که برای نسبتدادن عملی به یک نفر از الفاظ جمع، خصوصاً صیغة «اَلَّذِینَ» و ضمیر «هُم» استفاده کند که اصلاً در زبان عربی استعمال آن برای غیرجمع، حتی به منظور اکرام و احترام هم معمول نیست!.
اما علی نیز یکی از مؤمنان بود و دوستی او نیز همانند دوستی دیگر مؤمنانی که نماز و زکات شان را خاشعانه و مخلصانه به جای میآورند، بر همه مؤمنان واجب است!.
5- تیجانی و سایر مدعیان در جهت تحمیل رای خود بر لفظ «إنما» که از ادوات حصر میباشد، بسیار تأکید میکنند، اما لازم به توضیح است که چنانچه به زعم تیجانی و دیگران منظور از آن رهبری و امارت میبود، آیه تنها در مورد علی صادق بود، زیرا طبق آیه بر هر امیر و امامی، همچون علی ، واجب بوده که شرط رهبری و امارت را ادا نماید؛ یعنی در حال رکوع، زکات بپردازد!!.
چرا پیامبر ص و فرزندان علی هیچگاه زکات شان را در حال رکوع نپرداختند و شرط ولایت و سرپرستی را ادا ننمودند؟ اگر امامت و ولایت مشروط به دادن زکات در حال رکوع است. بنابراین، پیامبر ص و حسنین و فرزندانشان که در رکوع نمازشان زکات نپرداخته اند، نباید هیچگونه ولایت و امامتی بر مؤمنین داشته باشند!.
6- در آن آیه تمام افعال به صورت مضارع ذکر شده است که بر استمرار و دوام موضوع دلالت دارد؛ چنان که فعل جملة «یقیمون الصلوﺓ» برای کسی که فقط یک بار نماز اقامه کند استعمال نمیشود، بلکه در مورد کسی که مرتباً نماز اقامه میکند به کار برده میشود. بنابراین، در آیه کسانی مورد نظر هستند که مادام العمر نماز به پا میدارند.
همین حکم عیناً برای فعل جملة «یؤتون الزکوة» نیز جاری است؛ یعنی در مورد کسانی استعمال میشود که در صورت واجبشدن زکات بر ایشان همواره زکات میپردازند، به همین سبب اگر معنای آیه را مطابق دلخواه تیجانی و سایر مدعیان بدانیم، در این صورت اولیاء و امامان مؤمنین باید زکات شان را دائماً در حال رکوع بپردازند، در حالیکه حتی بنا به این روایت جعلی نیز این کار بیش از یک بار انجام نگرفته، و لذا میپرسیم: چرا علی این کار را تنها یک بار انجام داد و بر آن استمرار و دوام نداشت؟!.
ثانیاً! اضافه بر این همانگونه که میبینیم دادنزکات در حال رکوع در آیه به عنوان عمل نیک و یک امتیاز مثبت ذکر شده، اما اگر منظور از آن را مطابق ادعای تیجانی بدانیم، این کار اگر واجب نباشد قطعاً مستحب است! پس چرا ائمه، علماء و مراجع مذهب لااقل از باب تأسی به تنها ولی مؤمنین، علی که تنها و تنها او بوده که این شرط را به جا آورده، هیچگاه هنگام رکوع نمازشان، زکات خود را به مستمندان پرداخت نکرده و نمیکنند؟!.
ثالثاً: آیا علی نمیتوانست زکات خود را قبل یا بعد از نماز بپردازد؟.
رابعاً:ً گدایی که نه تنها در نماز جماعت شرکت ننموده، بلکه رعایت حال مسلمانان نمازگزار را هم نکرده و با گدایی در مسجد آن هم با اصرار مزاحم نمازگزاران شده، چه خصوصیتی داشت که علی ترجیحاً زکات خود را به او پرداخت نماید و صبر نکرد تا نمازش را به پایان برساند، و برای پرداخت زکات خویش فرد مستحق دیگری را بیابد، آیا چنین کسی در مدینه یافت نمیشد؟!( ).
7- در هیچ آیه و حدیثی و حتی هیچ کتب فقهی نیامده که میتوان در نماز عقودی همچون: زکات، صدقه، هدیه، انفاق، عتق، اجاره، نکاح، طلاق و... را چه واجب باشد یا مستحب انجام داد، این کار نه تنها واجب یا مستحب نیست، بلکه به اجماع تمامی فقهای شیعه و سنی نماز را باطل میکند!.
از طرف دیگر زکات را خود اشخاص و به تشخیص خود نمیپردازند، بلکه باید آن را به عاملین زکات پرداخت نمایند تا توسط آنان جمعآوری شود، و سپس با رعایت مصالح و ضوابط آن میان مستحقین تقسیم و توزیع شود( )؛ همانگونه که در زمان پیامبر ص خود گروهی را برای گردآوری زکات تعیین و گاهی شخصاً آن را تقسیم میفرمود!.
8- اولاً: زکات بر کسی واجب است که لااقل مالک حد نصاب باشد و یک سال هم بر آن بگذرد، در حالی که آشنایان به احوال حضرت علی میدانند که او در آن زمان اموالی نداشت و جزو مهاجرین مستمندی بود که زکات بر او واجب نبود!.
ثانیاً:ً از نظر تمامی فقهاء استفاده از انگشتر طلا برای مرد مسلمان حرام است!.
ثالثاً! نمیتوان برای بخشش انگشتر لفظ «زکات» را به کار برد، بلکه بایستی کلمه «هدیه» را به کار گرفت، تمام فقهاء برآنند که دادن انگشتر به عنوان زکات جایز نمیباشد، و اگر حتی زکات زیور و زینتهای مثل انگشتر نیز جایز باشد در حال نماز جایز نیست! اگر دادن زکات در نماز مشروع و یا مستحب میبود، چرا خداوند آن را فقط به حالت رکوع اختصاص داده است، در حالیکه نمازگزار در حالت «قیام» و یا «تشهد» بهتر میتواند این کار را انجام دهد!.
9- حالت رکوع از حالاتی است که ایما و اشاره در آن ممکن نیست، زیرا دستها بایستی بر زانوها قرار بگیرند و سر نیز کاملاً خم شده و رو به پایین باشد؛ از این رو با استفاده از سر و صورت یا حرکت دستان در حال رکوع نمیتوان اشاره کرد و زکات داد، در غیر این صورت نمازگزار از حالت رکوع خارج خواهد شد!.
اینکه گفته شده: علی در حال رکوع با انگشت میانی به گدا اشاره کرده صحیح نیست، زیرا به اتفاق تمامی فقهاء اشاره و یا تکلم در حال نماز کاری اضافی است و موجب بطلان نماز میشود، گذشته از آن هرگونه حرکت اضافی که خارج از حرکاتی دستجمعی و منسجم و مشخص امام جماعت و سایر نمازگزاران باشد باطل است، اگر چنین چیزی مستحب و یا واجب بود، پیامبر ص نیز که در آنجا حضور داشت و با آنان نماز میگزارد، خود آن را انجام میداد و یا اصحابش را بدان تشویق میفرمود، و یا علی بارها این کار مستحب یا واجب را انجام میداد و به فرزندان خود و دیگران آن را توصیه مینمود؛ زیرا خداوند بنا به زعم تیجانی و مدعیان آیه را در همین مورد نازل نموده و مؤمنان را آنگونه ستوده است!.
10- بالاخره جالب اینجاست که بسیاری از خطیبان و نویسندگان روایت نادرست دیگری را نیز آورده اند که با این روایت جعلی یعنی دادن انگشتر طلا به گدا در حالت رکوع کاملاً نمیخواند، زیرا میگویند: «در جنگی تیری به پای علی اصابت کرد، اصحاب هرچه تلاش کردند نتوانستند تیر را به خاطر درد شدیدی که ایجاد میکرد از پای او بیرون بکشند! پیامبر ص فرمود: تنها یک راه وجود دارد، و آن این است که هنگامی که علی در حالت نماز است تیر را بیرون بکشید! اصحاب این کار را کردند و علی حتی تکانی هم نخورد و متوجه چیزی نشد!؟ اکنون این پرسش مطرح میشود: علی که در حال نماز تیر دردناک را از پایش بیرون کشیدند متوجه نشد، چگونه در نماز آن هم نماز جماعت متوجه گدا شد؟ آیا صدای گدا از درد بیرونکشیدن تیر سختتر بود؟!.
+ نوشته شده توسط اهل سنت کرمانشاه در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت
19:43 |
