الحمدلله،
از پيامبر صلى الله عليه و سلم روايت شده است كه فرمودند: "امت من به 73 فرقة تبتديل خواهد شد كه همه آنها در دوزخند بجز يك گروه" صحابه سؤال كردند كه: "كدام گروه نجات يابنده است؟" پيامبر صلى الله عليه و سلم فرمودند: "كسانى كه راه من و اصحاب را در پيش گيرند".
پس بطور عموم هر كس به قرآن و سنت نزديكتر باشد به راه نجات نزديكتر است.
مسئله ديگر اينست كه براى دريافتن حقيقت هر فرقه و يا گروهى، بايد مسلكشان را با قرآن و سنت تطبيق دهيم، اگر موافق بود پس راه آنها درست ميباشد و اگر مطابقت نداشت پس آن گروه منحرف هستند، در مورد وهابيت نيز بهمين منوال، بايست اقوال و افعالشان را با قرآن و سنت تطبيق دهيم، ولى تا آنجاييكه ملاحظه كرده ايم اين گروه اعمالشان را مطابق قرآن و سنت و با دليل انجام ميدهند، البته ناگفته نماند که كلمه "وهابيت" لقبى است كه دجل بازان به گروهى از اهل سنت نسبت داده اند ولى در واقع چنين مذهبى وجود ندارد، و اينجا لازم است كه براى روشن شدن اين مسئله بشرح مفصلترى از وهابيت و سلفيت بپردازيم:
نخست لازم است متوجه باشيد كه ما مسلمانان اهل سنت و جماعت در احكام و مسائل فقهي از يكي از چهار مذهب حنفي، مالكي، شافعي و يا حنبلي پيروي مينمائيم و اساساً مذهب پنجمي بنام وهابيت يا هر اسم ديگري وجود ندارد. شايد سئوال شود: پس چگونه چنين نامي بر سر زبانها افتاده است؟ براي پاسخ به اين سئوال، به مقدمهاي كوتاه نياز داريم و آن اين است كه: در ميان مذاهب اربعهي اهل سنت، مذهب حنبلي برخوردي صريحتر و شفافتر از ديگر مذاهب نسبت به خرافات دارد. از سويي در زمان محمدبن عبدالوهاب رحمه الله بيشتر مردم از مسير صحيح عقيدهي توحيدي فاصله گرفته بودند و در وادي خرافات گام برميداشتند. از ديگر سو ايشان كه از دانشمندان اهل سنت و جماعت و پيرو مذهب حنبلي بود بسيار صريح با خرافات و انحرافات مقابله نمود. دشمنان دين به پيروي از سياست شوم خود: (فَرِّقْ تَسُدْ : تفرقه بينداز و سروري كن) براي ايجاد تفرقهي بيشتر بين مسلمين اقدامات محمدبن عبدالوهاب را مذهبي تازه ناميدند و مسلمانان ناآگاه نيز به پيروي آنها از ظهور مذهبي نو سخن گفتند كه البته اين نامگذاري اصولاً درست نيست زيرا:
اولاً : ايجاد مذهبي تازه بيش از پيش بين مسلمانان فاصله مياندازد و تفرقهي موجود را زيادتر ميكند. در حالي كه مسلمين مؤظف هستند براي هموار نمودن وحدت و رسيدن بدان از ايجاد مذاهبي ديگر دلسوزانه و با جديت جلوگيري نمايند، به همين دليل واضح است تبليغ براي مذهبي تازه با اصل «ايجاد وحدت» كه تكليف ديني است منافات دارد.
ثانياً : بر فرض صحيح بودن اين نامگذاري بدليل اينكه عبدالوهاب -پدر محمد- صوفي بود و با آراء و نظريات فرزندش مخالفت مينمود. لذا وهابي (منسوب به عبدالوهاب) براي مخالفان محمد بن عبدالوهاب نامي بامسمي خواهد بود، نه براي محمد بن عبدالوهاب.
ثالثاً: نه شيخ محمد و نه پيروانش هيچكدام ادعاي بوجود آوردن مذهبي نو را نداشتهاند. البته اين نامگذاري و كاربرد كلمهي وهابيت توسط انگليس رواج پيدا كرد و قضيه اين بود كه:
وقتي كه دعوت محمد بنعبدالوهاب براي يكتاپرستي در عبادت و پرستش خداوند شروع شد و دوباره زمينههاي توحيد الوهيت در ميان مردم شروع به رشد كرد، در آن زمان هندوستان مستعمرهي انگليس بود و در نهايت خرافهپرستي و شرك به سر ميبرد. حاجياني كه از هندوستان براي انجام مناسك حج به عربستان ميآمدند كمكم در آنجا با اين افكار و عقايد صحيح اسلامي آشنا شدند و دوباره در صدد تصحيح عقايد و باورهاي خود به خدا و قرآن برآمدند، به همين خاطر آنها نيز با برگشتن به كشورشان شروع به ترويج اين دعوت توحيدي در ميان مردم كردند و انگليس از اين نظر احساس خطر ميكرد زيرا ميدانست كه اين دعوت يك بيداري اسلامي قوي، پابرجا و رستگار است. به همين دليل در صدد چارهجويي برآمد و مثل هميشه خواست از دسيسههاي مكارانهي انگليسي استفاده كند و برچسبي بر اين دعوت بزند، به همين خاطر شايع كرد كه اين دعوت، دعوتي اسلامي و الهي نيست، بلكه دعوتي وهابيست و آن را منتسب به اسم پدر محمد كه عبدالوهاب بود، كرد كه در اصل بايد دعوت را به اسم صاحب دعوت ميكرد و صاحب اين دعوت هم محمد بود نه عبدالوهاب پدرش، ولي انگليس ميدانست اگر بگويد اين يك دعوت محمدي است در ذهن مردم نميتواند ايجاد شبه كند، پس شايع كرد كه اين دعوت، دعوتي وهابيست و آن را منتسب به اسم پدر محمد، كه عبدالوهاب است، كرد.
رابعاً : چون واژهي «مذهب» براي آراء فقهي تدوين شدهي يك مجتهد بكار برده ميشود و اما عمده مسائلي كه محمدبن عبدالوهاب از آنها صحبت نموده جزو مسائل اعتقادي هستند نه احكام، با اين وجود بكار بردن واژهي مذهب براي آراء محمدبن عبدالوهاب اشتباه است.
خامساً : مهمتر اينكه اصل مسائلي كه شيخمحمد تبيين و يا تشريح نموده است تازه و نوپيدا نبودهاند. بعبارت ديگر آن نظرياتي كه امروزه تحت نام وهابيت تازه جلوه داده ميشود چيزي تازه نيست زيرا همان مسائل و نظريات در قرآن بطور واضح و شفاف آمده است و نيز در احاديث پيامبرصلي الله عليه وسلم و ديگركتب معتبر اهل سنت و جماعت موجود ميباشد كه در ذيل به نمونههايي اشاره مينماييم:
(1) اگر اعتقاد به شرك بودن استغاثه -طلب فريادرسي- از غيرخدا «نشانهي وهابي بودن باشد» بايد پذيرفت كه پيامبرصلي الله عليه وسلم ، خلفاي راشدين، ائمهي اربعه و علماي اسلام و ... همهي آنها و پيروانشان وهابي هستند. زيرا:
الف) خداوند متعال ميفرمايد: (إذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم) «هنگاميكه شما مسلمين پروردگارتان را به فريادرسي خواستيد پس براي شما استجابت نمود»(انفال/9). و باز خداوند ميفرمايد:
(إن الذين تدعون من دون الله عباد أمثالكم) «كساني را كه به غير از خدا ميخوانيد بندگاني مثل خودتان هستند»(اعراف/194).
يعني همچنانكه شما مخلوق و نيازمند هستيد و قادر نيستيد به فرياد كسي برسيد، آنها -بندگاني را كه از ماوراي عالم به شهادت ميخوانيد- نيز نميتوانند به فرياد شما برسند. زيرا تمامي بندگان خدا خودشان سراپا نيازمند هستند. حال هر چند بسيار صالح و پاك هم باشند هرگز قادر به نصرت و ياري دادن ديگران نيستند. چنانكه خداوند يگانه و بيشريك ميفرمايد:
(والذين تدعون من دونه لا يستطيعون نصركم) «كساني كه بغير از خدا ميخوانيد توانايي ياري دادن شما را ندارند»(اعراف/197).
اساساً بندگان صالحي كه از اين دنيا رفتهاند و يا اينكه زندهاند ولي با ما فاصلهي مكاني زيادي دارند، از احوال ما بيخبر هستند. بفرض هم كه مطلع باشند نميتوانند دعاي ما را استجابت كنند.
چنانكه در قرآن كريم ميخوانيم:
(إن تدعوهم لا يسمعوا دعائكم و لو سمعوا ما استجابوا لكم)« اگر آنها (غيرخدا) را بخوانيد دعاي شما را نميشنوند. اگر (بفرض محال) هم بشنوند نميتوانند دعاي شما را استجابت كنند»(فاطر/14).
بعلاوه تنها كسي ميتواند به فرياد آدميان برسد كه قدرت خلق و آفرينش داشته باشد، چون خداوند ميفرمايد:
(والذين يدعون من دون الله لا يخلقون شيئا و هم يخلقون)« وكساني را كه غير از خدا ميخوانند چيزي را خلق نكردهاند آنها خودشان هم مخلوق(نيازمند) هستند»(نحل/20).
ب) انس(رضيالله عنه) كه 9 سال در خدمت پيامبر صلي الله عليه وسلم بوده است نقل ميكند كه: هرگاه پيامبر صلي الله عليه وسلم با سختي و ناراحتي مواجه ميشد ميفرمود: چنانكه امام ترمذي روايت كرده است:
عن أنس رضيالله عنه عن النبي صلي الله عليه وسلم (إنه كان إذا كربه امر، قال: يا حي يا قيوم برحمتك أستغيث) « اي زندهي پاينده با رحمت خودت بفريادم برس!» (قال الحاكم هذا حديث صحيح الاسناد، رواه الترمذي).
پس پيرو راستين پيامبرصلي الله عليه وسلم كسي است كه مانند رسولالله صلي الله عليه وسلم دعا كند و فقط خدا را فريادرس بداند و بس.
(2) وقتي كسي معتقد باشد قراردادن واسطهاي مرده، بين خود و خدا باطل است. بهمين دليل او را وهابي بنامند بايد قبول نمود كه همهي مسلمانان پيرو قرآن و سنت صحيح وهابي باشند. زيرا خداي متعال ميفرمايد:
(فاستقيموا إليه و استغفروه و ويل للمشركين) « به سوي خدا مستقيماً روي آوريد و از او آمرزش بخواهيد و هلاكت بر مشركان باد» (فصلت/6).
علامه زمخشري صاحب تفسير كشاف با توجه به عبارت «فاستقيموا اليه» و تفاوت آن با عبارت «فاستقيموا له» در تفسير آيهي مذكور ميفرمايد: (فاستووا اليه بالتوحيد و إخلاص العبادة و غيرذاهبين يمينا و لا شمالا و لا ملتفتين إلي ما يسول لكم الشيطان من إتخاذ الاولياء و الشفعاء و توبوا إليه مما سبق لكم من الشرك)« با توحيد و اخلاص در بندگي مستقيماً به سوي خدا روي آوريد و به راست و چپ نرويد و به فريبهاي شيطان توجه نكنيد كه شما را به دست گرفتن-متوسل شدن- اولياء و شفيعان تشويق ميكند و از شرك گذشتهي خود به سوي خدا توبه كنيد».
لابد علامه زمخشري را نيز بايد وهابي شمرد (؟!!) كه چنين درك و فهمي خالص، پاك و كاملاً توحيدي از آيهي مذكور پيدا نموده است.
اما در مورد گروه "القاعده"، در واقع اين مسئله را خود غربيها بزرگ كرده اند تا اينكه به منافع خود نائل آيند و بتوانند بسادگى از منابع مسلمانان دزدى كنند و گرنه اصل كلمه "القاعده" مكتبى كوچك بوده است زمان جنگ افغانستان با شورى كه در اين مكتب مجاهدين جوازات و اوراق خود را بايگانى ميكردند تا اينكه پس از بازگشت از جهاد اوراق خود را بگيرند و روانه كشورشان شوند ولى غربيها از اسم اين مكتب سوء استفاده كردند و آنرا چنان برزگ تجلى كردند كه به يك سازمان بسيار خطرناک مبدل ساختند تا اينكه براى مردم حجتى بتراشند كه به كشورهاى مسلمان حمله ور شوند و از منافع و منابعشان براحتى دزدى كنند، و در واقع اين اسم ساخته خود غربيهاست براى ترس انداختن بين مردم و احتلال كشورشان و نائل شدن به منافعى مانند نفت و غيره.
منبع: سایت جامع فتاوای اهل سنت
