تبليغاتX
اهل سنت کرمانشاه - پاسخ به دروغهاي شيعه پيرامون سوره توبه آيه 40
به نام خدا


لاتحـزن ان الله معنا


پاسخ به دروغهاي شيعه پيرامون سوره توبه آيه 40


نويسنده : آرش امیری


  اگر دوستي جز خدا داشتم او ابوبكر بود .   پيامبر اكرم (ص)


خواجـه اول كه اول يار اوسـت                   ثاني اثنين اذا هما في الغار اوست
صدر دين صديق اكبر قطب حق                     در همـه چيـز از همـه برده سبـق
(منطق الطير عطار نيشابوري)

كه خورشيد بعد از رسولان مه                           نتابيـد بر كس ز بوبـكر به
عمـر كـرد اسـلام را آشكـار                               بياراست گيتي چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزين                         خداوند شرم و خداوند دين
     چهـارم علي بود جفـت بتـول                              كه او را به خوبي ستايد رسول
                                                                                                 (شاهنامه_ فردوسي)

الا تنصروه فقد نصره الله اذاخرجه الذين كفرواثاني اثنين اذهما في الغار اذيقول لصحبه لاتحزن ان الله معنا فانزل الله سكينته عليه وايده بجنود لم تروها وجعل كلمه الذين كفروا السفلي و كلمه الله هي العليا والله عزيز حكيم
اگر شما او را ياري نكنيد البته هنگاميكه كافران پيغمبر را از مكه بيرون كردند خدا ياريش كرد آنگاه كه يكي از آن دو تن كه در غار بودند به رفيق و همسفر خود گفت غمگين مباش كه خدا با ماست آن زمان خدا وقار و آرامش بر او فرستاد و او را به سپاه و لشكرهاي غيبي خود كه شما آنانرا نديده ايد مدد فرمود و نداي كافران را پست گردانيد و نداي خدا را مقام بلند داد كه خدا را بر هر چيز كمال قدرت و دانائيست


مقدمه

با سلام و درود بر پيامبر اسلام و خاندان پاكش و اصحاب وفادارش

تهمتهاي شيعه نسبت به حضرت ابوبكر(رض) و حضرت عمر(رض) فراوان مي باشند و براي پاسخ به تمامي آنها بايد كتابي در دهها جلد نوشت . ما در اينجا فقط به دروغهايي كه  شيعيان در مورد آيه 40 سوره توبه به هم مي بافند پاسخ مي دهيم و اميد است كساني كه اين مطالب را خواندند به ماهيت دروغين روحانيون و مروجين خرافات و تفرقه افكنان بين امت اسلامي  پي برده و ديگر زمام عقل و دين و آخرت خويش را به دست چنين افراد بيسوادي ندهند چون بطور حتم در آن جهان مسئول اعمال خويش هستند .
خواننده محترم در مورد آيه فوق بايد بداند كه مشركين در مكه  اصحاب پيامبر(ص) را مورد آزار و شكنجه قرار مي دادند و در آن زمان هم هنوز عده اصحاب اندك بود و چاره اي جز تحمل نداشتند ولي وقتي قبيله اوس و خزرج يا همان انصار از مدينه دست ياري و كمك به سوي پيامبر(ص) دراز كردند و به دين اسلام گرويدند ، پيامبر(ص) و يارانش به سوي مدينه هجرت كردند كه اين ياران مهاجر ناميده شدند . ( محض اطلاع خواننده عرض مي كنم كه بيش از صد آيه در قرآن به طور صريح و بعضي هم غير صريح در مورد خشنودي خداوند از مهاجرين و انصار و اصحاب پيامبر(ص) مي باشد (مثل توبه/100)  و آن وقت شيعيان بي انصاف مي گويند تمامي آنها پس از پيامبر مرتد شدند و فرمان خداوند را در مورد حضرت علي زير پا گذاشتند و خلافت را غصب كردند و  هزاران مزخرف ديگر. )
در هنگام هجرت مسلمين از مكه به مدينه  هر كس از ياران پيامبر(ص) با يكي ديگر از مسلمانان در مكه به سوي مدينه رفت و وقتي ابوبكر پيش پيامبر(ص) آمد و از او در مورد هجرت سوال كرد پيامبر(ص) فرمود تو اي ابوبكر صبر كن تا با بهترين دوستت هجرت كني آن وقت روحاني مغرض شيعي در سفر حج وقتي با كاروان به بازديد غار ثور مي روند مي گويد :  پيامبر به طور اتفاقي با ابوبكر روبرو شده و مجبور به بردن او همراه خود شده است.
بايد به اين نادان گفت : ما نمي دانيم چرا هر چه به ضرر شيعه مي شود يا اتفاقي است يا تقيه است يا مصلحتي در آن بوده يا ......  لابد اتفاقي هم ابوبكر تمام اموالش را در راه اسلام خرج كرده و اتفاقي به همراه پيامبر در غار رفته و اتفاقي جانش را به خطر انداخته و بعد هم به طور اتفاقي دخترش عايشه را به پيامبر داده و به طور اتفاقي بلال و برده هاي ديگر را آزاد كرده و به طور اتفاقي فوري مسلمان شده و اتفاقي چند تن ديگر را همراه خود مسلمان كرده و اتفاقي امير حج شده و اتفاقي در آخرين روزهاي زندگي پيامبر(ص) پيش نماز شده تمامي اينها از نظر شيعه كاملاً به طور اتفاقي مي باشند.
هر چه در آيات قرآن و احاديث و تاريخ به نفع ابوبكر و عمر باشد اتفاقي و دروغ است و يا تقيه است و يا مصلحتي در آن بوده است و خدا نكند در جايي از تاريخ لغزشي مثلاً از حضرت عمر ثبت شده باشد شيعه چنان آن را بزرگ و آشكار مي كند و هياهو راه مي اندازد كه بيا و ببين ولي اگر در گوشه اي از بحارالانوار مجلسي مطلبي به نفع غلام حضرت علي باشد آن غلام را تا مرز خدايي بالا مي برند. ولي اهل سنت واقع گرا هستند و مسائل را به طور كلي مي بينند ابوبكر و عمر را دوست دارند ولي ديگر غلو هم در موردشان نمي كنند و صحابه را معصوم نمي دانند و علي را نيز دوست دارند . براي بررسي يك شخصيت بايد تمام زندگي و كارهايي كه كرده را مد نظر داشت نه اينكه  فقط بنشيني و عيب تراشي كني ، آري وقتي از كسي متنفر باشي و با ديدي منفي به او بنگري كارهاي خوب او هم در نظرت زشت مي نمايد و برعكس اگر كسي را بدون شناخت و از روي افراط  دوست داشته باشي اگر خطايي هم كند فوري آنرا توجيه مي كني و مي گويي حتما مصلحتي بوده. شيعه دقيقاً همين كار را در مورد ابوبكر و عمر و علي مي كند و متاسفانه نمي تواند در مورد اشخاص راه ميانه را طي كند بلكه حتماً بايد راه افراط و تفريط را برود حضرت علي (ع) فرموده : دو شخص در مورد من به هلاكت مي افتند شخصي كه در دوستي من افراط كند و شخصي كه در دشمني با من افراط مي كند و به باطل مي رود و فرموده در مورد ما راه ميانه را برويد(نهج البلاغه خطبه 127) ولي شيعه راه غلو و قبرپرستي و دادن صفات خداوند به امامان را بيشتر دوست دارد و به حرفهاي حضرت علي توجهي ندارد و در واقع شيعه علي نيست بلكه شيعه شيطان است. و شيعه قادر نيست شخصي عادي را كه امكان اشتباه دارد را قبول كند بلكه حتما بايد شخصي خارق العاده و معصوم و فوق بشري باشد و از هر انگشت او معجزه اي بيرون آيد ايشان بايد بدانند كه شخصي را مي توان الگو قرار داد و از او پيروي كرد كه مثل خود ما بشر و معمولي باشد نه اينكه عجيب و غريب باشد. ما پيامبري عادي و علي معمولي و اماماني ساده كه با ما وجه تشابه دارند را بهتر دوست داريم و بهتر از آنان پيروي مي كنيم و بدانها افتخار مي كنيم و به عنوان الگويي خوب برايمان هستند نه پيشوايي كه شما شيعيان براي خود تراشيده ايد و مي بينيد كه به هيچ عنوان براي جوانان خودتان نيز قابل پيروي نيستند چونكه واقعي نيستند .
پيامبر(ص) فرموده : المرء علي دين خليله يعني هر كس بر دين (و روش) دوستش است(مسند احمدبن حنبل2/303 )
حضرت علي (ع) فرموده : هر كس را از آنكه دوست اوست مي شناسند (نهج البلاغه نامه69 )

 


خوب حالا ما مي آئيم و به همنشينان پيامبر(ص) نگاه مي كنيم اگر خدايي ناكرده بخواهيم از ديدي كه شيعه به آنها مي نگرد ما هم بنگريم آنها بدترين و ظالمترين و غاصبترين افراد در طول تاريخ بشريت هستند و اين يعني اينكه نعوذبالله خود پيامبر هم چنين صفاتي داشته طبق حديث حضرت علي كه هر كسي از همنشينش مشخص مي شود اين سخن شيعه كه تمامي صحابه بعد از رحلت پيامبر(ص) دستور خداوند در مورد علي را زير پا گذاشتند يعني اينكه حاصل بيست و سه سال زحمت و تلاش پيامبر فقط سه يا چند نفر شده اند آنها هم علي و سلمان و ابوذر و مقداد هستند خوب حالا با اين نظريه وقتي شخصي مثلا مسيحي مي خواهد مسلمان شود مي گويد دين شما فايده اي ندارد ومن مسلمان نمي شوم چون وقتي خود پيامبر شما در قيد حيات بود و با وحي در ارتباط بود حاصل بيست و سه سال زحمت و تلاش و جنگ و نزول فرشتگان و همراهي خداوند با آنان فقط سه نفر شده و تازه بقيه اصحاب هم از بدترين و ظالمترين افراد شده اند پس ديگر تكليف من در اين دوره معلوم است و دين شما قابل پيروي نمي باشد 0فكر مي كنيد وقتي روزنامه اي در اروپا به پيامبر اسلام توهين مي كند و كاريكاتور مي كشد مقصر اين توهين ها چه كسي است . مقصر شيعيان هستند و اين راهي است كه شيعه جلوي پاي اروپا گذاشته چون وقتي شيعيان به حضرت عايشه همسر پيامبر(ص) و همينطور به حضرت ابوبكر و حضرت عمر كه از خويشان و نزديكان پيامبر(ص) بوده اند توهين مي كند و آنها را لعن مي كند و صحابه را مرتد مي داند ديگر ما چه انتظاري از مسيحيان و كمونيست ها داريم.


روحاني كفـر گوي

 شيعه وقتي مرتب دست و پا مي زند تا از حضرت ابوبكر عيبي پيدا كند  و آن را در بوق كند آنگاه وقتي چيزي پيدا نمي كند مي آيد و معناي آيات را تحريف مي كند و در مورد همين آيه روحاني شيعه مي گويد در اين آيه پيامبر(ص) به ابوبكر گفته لاتحزن و ابوبكر در غار از مشركان ترسيده و مي خواسته پيامبر(ص) را به مشركين تحويل دهد ولي به اذن خدا زبانش لال شده و نتوانسته جاي پيامبر(ص) را افشا كند و ابوبكر ايمان نداشته و ..... آن وقت مردم بي خبر از قرآن هم شروع مي كنند به شكر خدا از اينكه ابوبكر نتوانسته پيامبر را به مشركان دهد و چقدر بايد شيعيان بي انصاف باشند در تفسير آيات چونكه در پايان آيه آمده كه خدا نداي كافران را پست گردانيد ايشان هم حضرت ابوبكر را با كافران يكي دانسته و مي گويند زبان او لال شد و شكر خدا كه نتواست به پيامبر خيانت كند .
در جواب روحاني رافضي مي گوئيم لاتحزن به معني غمگين مباش است
نه به معني مترس و با ترسيدن و لاتخف فرق دارد و از اين گذشته
در قرآن خطاب به پيامبر(ص) نيز لاتحزن آمده و همينطور به پيامبران ديگر لاتحزن و حتي لاتخف هم خطاب شده و همينطور خطاب به مسلمين كه در صفحات بعد مي آوريم و از همه گذشته حضرت ابوبكر براي پيامبر(ص) غمگين بوده و اگر حضرت ابوبكر از به خطر افتادن جان خويش مي ترسيد اصلا دنبال پيامبر(ص) نمي رفت و شما مي گوئيد وقتي مشركان پشت غار آمدند ابوبكر ترسيده ما مي گوئيم اگر ابوبكر به قول شما ايمان نداشته و مي خواسته جاي پيامبر را در غار افشا كند بايد از ديدن مشركين خوشحال مي شده است نه اينكه بترسد و چرا پيامبر(ص) پس از اينكه ترسيدن ابوبكر را مشاهده كرد باز بعد از هجرت او را به خود نزديكتر كرد و حتي دختر ابوبكر را هم به همسري انتخاب كرد از ديدي كه شيعيان به قضايا مي نگرند در مورد غصب خلافت هم مي بايست بگويند مقصر اصلي به خلافت رسيدن ابوبكر و عمر شخص پيامبر بوده چون مرتب آنها را به خود نزديك مي كرده و دختران ايشان را به همسري مي گرفته و دو دختر خويش را به عثمان داده است ، شيعه مي گويد ابوبكر در غار ترسيد ما مي گوئيم چرا در مكه وقتي فوري مسلمان شد از مشركان نترسيد در اول بعثت پيامبر(ص) هر كس مسلمان مي شد چيزي جز شكنجه در انتظارش نبوده ، حضرت ابوبكر با مسلمان شدن اموال خويش را در راه اسلام خرج كرد و برده ها را آزاد كرد و بسياري از اهل مكه را با خود دشمن كرد ، آيا انساني ترسو چنين كاري مي كند يا اينكه راحت در خانه خويش مي نشيند و براي خود درد سر درست نمي كند اگر او واقعا ايمان نداشته مسلمان شدن چه سودي برايش داشته آن هم در همان اول اسلام و نه چندين سال بعد مثل بسياري از اهالي مكه كه در فتح مكه و در اواخر كار مسلمان شدند. شيعه در جواب مي گويد ابوبكر و عمر منظور داشته اند و به فكر غصب خلافت بوده اند ، در جواب چنين ابلهاني مي گوئيم چطور ابوبكر بيست و سه سال قبل از جريان خلافت به فكر غصب آن بوده و تمامي اين آزار و اذيتهايي كه در اين بيست و سه سال ديده و اموالي كه خرج كرده فقط براي دو سال خلافت كردن بوده دو سال خلافتي كه در آن هيچ سوء استفاده اي نكرد نه مالي جمع كرد نه فرزندش را به جاي خود گذاشت و نه هيچ كار ديگري ، آخر هر انساني براي كاري كه مي كند انگيزه اي دارد و چرا اين فكر به ذهن ابولهب و ابوجهل و ديگران نرسيده لابد ابوبكر علم غيب داشته است و مي دانسته كه خليفه مي شود ولي پيامبر نمي دانسته  و مرتب علي را معرفي مي نموده و چطور ابوبكر موضوع خلافت را مي دانسته ولي نمي دانسته در غار خطري برايش نيست و ترسيده است ، چرا آن همه كمك خداوند به پيامبران كه در قرآن ذكر شده و كمك فرشتگان به آنها  ناگهان در مورد جانشين آخرين فرستاده قطع شده است . در تاريخ مي خوانيم كه انصار زودتر از همه در سقيفه جمع شدند و بعد به ابوبكر و عمر اطلاع دادند و آنها خود را به سقيفه رساندند ، اگر ابوبكر از بيست و سه سال قبل به فكر خلافت بوده و قصد توطئه و كودتا را داشته است پس  ما نمي دانيم اين چه كودتايي بوده كه خود آنها از آن بي خبر بوده اند و به آنها خبر داده اند و بعد آنها بدانجا رفته اند و گيريم كه ابوبكر و عمر با علي دشمن بوده اند مي شود بفرمائيد انصار در سقيفه چكار مي كرده اند؟ آيا آنها هم با علي دشمن بوده اند و آيا منطقي مي باشد كه همه ناگهان پس از بيست و سه سال فداكاري و جهاد در يك روز فرمان خداوند را زير پا بگذارند ، آن هم فرماني به اين مهمي و آيا ديگر مي توان به اسلامي كه به دست ما رسيده اعتماد كرد ، چون هنگامي كه صحابه فرماني به اين بزرگي را ناديده بگيرند ديگر چه اعتمادي به ساير اموري كه در دين هست مي توان كرد .

در خلافت ميل نيست اي بي خبر                              ميـل كي آيد ز بوبـكر و عمر
ميـل اگر بـودي در آن دو مقـتدا                               هر دو كردندي پسر را پيشوا
  ...............................                            .........................    
كي روا داري كه اصحاب رسول                             مرد ناحق را كنند از جان قبول
يا نشـاننـدش به جـاي مصـطفا                              بر صحابه نيست اين باطل روا
اختيار جمله شان گر نيست راست                        اختيار جمع قرآن پس خطاست
بلكه هرچ اصحاب پيغمبر كننـد                               حـق كننـد و لايـق حـق دركنند
   ...............................                            .........................                      
دايـما صديـق مـرد راه بـود                                     فـارغ از كـل لازم درگـاه بود
مال و دختر كرد و جان بر سر نثار                      ظلم نكند اين چنين كس شرم ساز

(منطق الطير عطار نيشابوري)

اگر دستوري از جانب خداوند در مورد جانشيني بلافصل حضرت علي وجود داشت خود خداوند آن را به طور صريح در قرآن بيان مي كرد ، وقتي به علما و روحانيون شيعه اين مطلب را بگويي جواب مي دهند تعداد ركعات نماز نيز در قرآن وجود ندارد و براي فهميدن آن مي بايست به حديث پيامبر رجوع كرد در پاسخ مي گوئيم اولا شما قياس را قبول نداريد و در كتاب اصول كافي حديث داريد كه امام شما ابوحنيفه را لعن كرده كه چرا قياس مي كرده است و قياس عمل شيطان است ثانيا اين قياس قياسي مع الفارق است و جانشيني علي چه ربطي به ركعات نماز دارد  شما امامت را از اصول دين مي دانيد در حاليكه تعداد ركعات نماز فرعي از فروع دين است ثالثا اصول دين همگي در قرآن به صورت متواتر مرتب بيان شده مثل توحيد يا معاد كه در جاي جاي قرآن مي باشند و تازه فروع دين نيز مي باشند مثل نماز و روزه و زكات و حتي بعضي از فروع فروع هم در قرآن آمده مثل وضو كه در سوره مائده/6 بيان شده است پس چطور مسئله جانشيني پيامبر(ص) كه اينقدر هم از نظر شما حساس مي باشد و آن را از مهمترين اصول ديني مي دانيد در نيم آيه از قرآن هم وجود ندارد مسائل مهمي كه در سرنوشت انسان ها دخالت دارند و باعث جهنمي يا بهشتي شدن آنها مي شوند همگي به صورت محكم و واضح و آشكار در قرآن بيان شده اند ، آري مسائل جزئي به صورت اشاره آمده يا نيامده و مي بايست براي فهم آنها به سنت و احاديث پيامبر(ص) رجوع كرد ، حال خنده دارترين مسئله اينجاست كه وقتي به مهمترين حديث مورد استناد شيعيان يعني حديث غديرخم رجوع مي كنيم آن نيز به هيچ وجه معني خلافت نمي دهد و اصلا كلمه مولي بيست و هفت معني دارد كه هيچ كدام معني خلافت بلافصل از جانب خدا را نمي دهد و معني آن در جمله مشخص مي شود همانطور كه پيامبر(ص) نيز قرينه آن را آورده و فرموده: خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و اصلا صحبت از دوستي و دشمني است نه از زمامداري و حكومت ، كلمه مولي مثل كلمه شير در فارسي است آيا وقتي كسي به شما بگويد شير شما متوجه مي شويد منظور او كدام شير است ولي وقتي مي گويد شير جنگل شما متوجه مي شويد و معناي آن در جمله پيدا مي شود همانطور كه مولوي چنين سروده است :

  كار پاكان را قياس از خود مگير             گرچه باشد در نوشتن شير ، شير

البته نقد ادعاي شيعيان در مورد غدير خم دلائل فراوان ديگري دارد و به اندازه چند جلد كتاب مي توان در اين مورد مطلب نوشت و فعلا جاي آن در اين بحث مختصر ما نيست و ما فقط اشاره اي كرديم چون عاقل را اشاره اي كافي است(عاقل به يك اشاره)

 

حضرت علي در هجرت پيامبر(ص)

پيامبراكرم(ص) وقتي همراه حضرت ابوبكر(رض) به مدينه هجرت كرد حضرت علي (ع) را به جاي خويش گذاشت و حضرت علي در رختخواب پيامبر(ص) خوابيد .
شيعه معتقد است مسئله جانشيني و خلافت از همان اوايل بوده مثل يوم الانذار كه شيعه اعتقاد دارد در آنجا هم پيامبر(ص) علي را به عنوان جانشين خود معرفي كرده است.
خوب حالا ما از شيعيان مي پرسيم اگر علي جانشين پيامبر(ص) بوده وقتي مشركين به داخل منزل پيامبر(ص) ريختند و جانشين او را در رختخواب مشاهده كردند چرا او را نكشتند؟ به طور حتم جانشين هر كس بسيار مهم است چون بعد از او زمام امور را به دست مي گيرد مخصوصاً در مورد پيامبر و علي ، چون پيامبر(ص) به هنگام هجرت بيش از پنجاه سال داشته است و علي جواني حدود بيست ساله بوده و بعد از پيامبر سالها حكومت مي كرده است و اگر جانشين پيامبر بود پس مي بايست مشركين اقدام به قتل او مي كردند .
آنكه او تن را بدين سان پي كنـد                       حرص ميري و خلافت كي كند ؟
زان به ظاهر كوشد اندر جاه و حكم                  تا اميـران را نمايـد راه و حكـم
تا امـيري را دهــد جاني دگـر                             تا دهـد نخـل خلافــت را ثمــر
(مثنوي معنوي_مولوي)

در قرآن كريم خطاب به پيامبر(ص) هم لاتحزن آمده است پس شما شيعيان به پيامبر هم توهين كنيد كه چرا غمگين شده شما كه از توهين به ابوبكر و صحابه شرم و حيا نداريد به پيامبر هم توهين كنيد و خيال خود را يكباره راحت كنيد ، در سوره آل عمران آيه 176 آمده
ولا يحزنك الذين يسرعون في الكفر انهم لن يضروا الله شيئا يريدالله الا يجعل لهم حظا في الاخره و لهم عذاب عظيم 
اي پيامبر تو اندوهناك مباش كه گروهي به راه كفر مي شتابند آنها به خداوند هرگز زيان نرسانند و خدا مي خواهد كه آنان را هيچ نصيبي در عالم آخرت نباشد و نصيبشان عذاب سخت خواهد بود

در سوره نحل آيه 127 نيز آمده :
واصبروماصبرك الا بالله و لاتحزن عليهم و لاتك في ضيق مما يمكرون
و (تو اي رسول) براي رضاي خدا بر رنج و تربيت امت صبر و تحمل پيشه كن و بر آنها غمگين مباش و از مكر و حيله آنان دلتنگ مباش

در سوره مائده آيه 41 نيز آمده :
يايها الرسول لايحزنك الذين يسرعون في الكفر من الذين قالوا ءامنا بافوهم و لم تومن قلوبهم و من الذين هادوا سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين لم ياتوك يحرفون الكلم من بعد مواضعه يقولون ان اوتيتم هذا فخذوه و ان لم توتوه فاحذروا و من يردالله فتنته فلن تملك له من الله شيئا اولئك الذين لم يردالله ان يطهر قلوبهم لهم في الدنيا خزي و لهم في الاخره عذاب عظيم
اي پيغمبر غمگين از آن مباش كه گروهي از آنان كه به زبان اظهار ايمان كنند و به دل ايمان نياورند به راه كفر مي شتابند و نيز اندوهناك مباش از آن يهوداني كه جاسوسي كنند سخنان فتنه و دروغ را بسيار گوش دهنده هستند و گوش دهنده هستند به قوم ديگري كه پيش تو نيامده اند كلمات را از مواضع و معاني خود تحريف مي كنند و به همديگر مي گويند اگر اين را كه ما مي خواهيم داده شديد پس او را بگيريد و اگر عطا نشديد پس دوري بجوئيد و هر كس را خدا به آزمايش و رسوائي افكند هرگز تو او را از قهر خدا نتواني رهانيد آنها كساني هستند كه خدا نخواسته دلهاشان را از پليدي كفر و جهل پاك گرداند آنان را در دنيا ذلت و خواري نصيب است و در آخرت عذاب بزرگ مهياست
و در سوره انعام آيه33 نيز آمده :
قد نعلم انه ليحزنك الذي يقولون فانهم لايكذبونك و لكن الظلمين بئايت الله يجحدون
ما مي دانيم كه كافران در تكذيب تو سخناني مي گويند كه تو را افسرده و غمگين مي سازد كه آن ستمكاران نه تنها تو را بلكه همه آيات رسولان خدا را انكار مي كنند

 


و در سوره فرقان آيه 41 آمده :
واذاراوك ان يتخذونك الا هزوا اهذا الذي بعث الله رسولا
اي رسول ما غمگين مباش كه اين كافران هر گاه تو را ببينند كاري ندارند جز آنكه تو را به تمسخر گرفته و گويند آيا اين مرد همانستكه خدا به رسالت خلق فرستاده

و در سوره لقمان آيه23 آمده :
ومنكفرفلايحزنك كفره الينا مرجعهم فننبئهم بما عملوا ان الله عليم بذات الصدور
اي رسول ما تو از كفر هر كه كافر مي شود محزون مباش كه رجوعشان به سوي ماست و ما آنان را سخت از كيفر كردارشان آگاه مي سازيم كه همانا خدا از اسرار دلهاي خلق آگاهست

اگر كسي بگويد پيامبر در اين آيات براي هدايت نشدن كافران غمگين بوده و نه براي جانش ولي ابوبكر براي جانش غمگين شده در جواب مي گوئيم :
اولاً : شما از كجا مي دانيد ابوبكر براي جانش غمگين بوده مگر شما علم غيب داريد و از ضمير انسانها آگاهيد .
ثانياً : ابوبكر نيز براي پيامبر غمگين بوده نه براي خودش و اگر از مشركين ترسي داشت در همان ابتداي اسلام مسلمان نمي شد .
ثالثاً : در بسياري از آيات قرآن كه خواهيم آورد پيامبران براي خودشان ترسيده اند و حتي در آيه به آنها  لاتخف خطاب شده يعني مترس و نه لاتحزن كه از حزن و اندوه است مثل آياتي كه به حضرت موسي خطاب شده است.  
آيات زير در مورد ساير پيامبران در قرآن مي باشد كه به آنها لاتحزن و لاتخف خطاب شده است :
سوره طه آيه 77
و لقد اوحينا الي موسي ان بعبادي فاضرب لهم طريقا في البحر يبسا لاتخف دركاولاتخشي
و به موسي وحي كرديم كه بندگان مرا شبانه از شهر مصر بيرون بر راهي خشك از ميان دريا بر آنها پديد آور و نه از تعقيب و رسيدن فرعونيان ترسناك باش و نه بترس
سوره طه آيات 67 و 68
فاوجس في نفسه خيفه موسي 67 قلنا لاتخف انك انت الاعلي68
در آنحال موسي سخت بترسيد 67 گفتيم مترس كه تو بر آنها البته هميشه غلبه و برتري خواهي داشت68
سوره طه آيه 46
قال لاتخافا انني معكما اسمع واري
خدا فرمود هيچ مترسيد كه من با شمايم مي شنوم و مي بينم


سوره طه آيه 21
قال خذها و لاتخف سنعيدها سيرتها الاولي
خدا فرمود عصا برگير و از آن مترس كه ما او را به صورت اول بر مي گردانيم

سوره الشعراء آيه 12
قال رب اني اخاف ان يكذبون
(موسي) گفت پروردگارا از آن مي ترسم كه مرا تكذيب كنند

سوره الشعراء آيه 21
ففررت منكم لما خفتكم فوهب لي ربي حكما و جعلني من المرسلين
و آنگاه از ترس شما گريختم تا آنكه خداي من به من حكمت عطا فرمود و از پيغمبران خود قرار داد

سوره نمل آيه 10
والق عصاك فلما رءاها تهتز كانها جان ولي مدبرا ولم يعقب يموسي لاتخف اني لايخاف لدي المرسلون
و تو خود بيفكن پس چون او را ديد كه چون مار كوچك به هيجان و جنبش در آمد (موسي) پشت كرد و به عقب نگاه نكرد (گفتيم) اي موسي نترس كه پيامبران در پيش من نمي ترسند

در سوره قصص آيات 7 و 13 و 25 و 31  خطاب لاتحزن و لاتخف آمده است و در سوره عنكبوت آيه 33  خطاب به حضرت لوط هم لاتخف آمده و هم لاتحزن آيه مربوطه را در زير آورده ايم :
و لما ان جاءت رسلنا لوطا سي ء بهم و ضاق بهم ذرعا و قالوا لاتخف و لاتحزن انا منجوك و اهلك الا امراتك كانت من الغبرين
و چون رسولان ما نزد لوط آمدند لوط از آمدن آنها اندوهگين و دلتنگ گرديد فرشتگان گفتند هيچ بيمناك و غمگين مباش كه ما تو را با اهل بيتت غير از آن زن كافرت كه در ميان اهل هلاك وامانده همه را نجات دهيم

سوره ذاريات آيه 28 خطاب به حضرت ابراهيم لاتخف آمده است :
فاوجس منهم خيفه قالوا لاتخف و بشروه بغلم عليم
(ابراهيم) از آنها احساس وحشت كرد بدو گفتند هيچ مترس و او را به پسر دانا بشارت دادند

در سوره آل عمران آيه 139 خطاب به مسلمانان لاتحزنوا آمده است پس لابد شما شيعيان تمام مسلمانان را بي ايمان و ترسو مي دانيد و فقط خود را شجاعترين افراد روي كره زمين مي دانيد :
ولاتهنوا ولا تحزنوا وانتم الاعلون ان كنتم مومنين
شما مسلمانان نه هرگز در كار دين سستي كنيد و نه اندوهناك شويد زيرا بلند مرتبه ترين هستيد اگر در ايمان ثابت قدم باشيد

همانطور كه مطالعه كرديد در تمامي اين آيات خطاب لاتحزن و لاتخف حتي به پيامبران اولوالعزم شده است ، ولي چون متاسفانه عوام از قرآن بي خبرند هر حرفي كه روحانيون بگويند فوري قبول مي كنند و نمي گويند اين صحبت تو با قرآن مخالف است و چرا ما را بي جهت گمراه مي كني اميدواريم شما خواننده عزيز در مورد ساير مسائل ديگر نيز مثل همين آيه برويد و تحقيق كنيد تا آخرت خويش را به خاطر مشتي دروغ به باد ندهيد در پايان نكته اي قابل توجه را در اين آيه مي آوريم :
در سوره توبه آيه 40 آمده كه لاتحزن ان الله معنا يعني غمگين مباش كه خدا با ماست ، مطلب مورد نظر ما در مورد الله معنا است ، اكثر علما مي دانند كه بهترين تفسير آيات قرآن تفسير آيه با آيه است يعني اين آيه را با آيات ديگر معني كنيم ، حال ما مي پرسيم در قرآن الله معنا و همراهی خداوند نسبت به چه كساني آمده است ، هر شخص عادي كه مقداري از سوره هاي قرآن را خوانده باشد مي داند كه در همه جاي قرآن الله معنا يا در مورد صابرين است مثل مع الصبرين يا متقين (مع المتقين) يا مومنين و غيره ... و در هيچ جا در مورد افراد ظالم و منافق و غاصب خلافت چنين چيزي نيست ، پس در آيه 40 سوره توبه كه فرموده الله معنا يعني خدا با ماست يعني خدا با ابوبكر و پيامبر(ص) است و آنها را ياري مي كند چنانكه ياري هم كرد و اين يكي از بزرگترين امتيازات حضرت ابوبكر رضي الله عنه است ولي متاسفانه روحانيون و علماي شيعه از بازگو كردن آن بخل مي ورزند و تازه توهين هم مي كنند و مي گويند چرا به ابوبكر خطاب لاتحزن آمده است . 
اهل سنت کرمانشاه
www.sonnikermanshah.blogfa.com

پايان

+ نوشته شده توسط اهل سنت کرمانشاه در جمعه هفدهم آبان 1387 و ساعت 19:12 |