تبليغاتX
اهل سنت کرمانشاه - آیا امام شافعی به روافض متمایل بود؟

 امام شافعی در بسیاری از کتب روافض به این قضیه به عنوان یک افتخار! برای تشیع نام برده می شود که امام شافعی (رحمه الله علیه) به عقاید رافضه متمایل می باشد و گفته اند که امام شافعی در بسیاری از اشعار خود به شیعه و رافضه بودن خود اقرار کرده اند ! لذا برای تنویر افکار مسلمانان از این شبهه ی خطرناک درصدد بر آمدیم تا مطلبی در رابطه با رد این مدعا را در وبسایت رسمی اهل سنت کرمانشاه قرار دهیم . بعضی از معترضین به امام شافعی (رحمه الله علیه)در رابطه با ایشان گفته اند که به دلایل زیر امام شافعی تمایل شدیدی به روافض داشته اند :

1)       امام شافعی در شعری گفته است :

ان کان رفضا حب آل محمد                         فلیشهد الثقلان انی رافض

« اگر به سبب محبت آل پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) کسی رافضی می گردد ، پس انس و جن عموما گواه باشند که من رافضی هستم »

جواب ما :  با توجه به تعهدات فقهی و آگاهی امام شافعی از مصطلحات مذهب ، به هیچ وجه امکان ندارد که شعر فوق از امام شافعی باشد . زیرا همان گونه که شیخ اشعری (رحمه الله علیه) در مقالات الاسلامیین گفته است : « اهل سنت گروهی را رافضی نامیدند که منکر جانشینی ابوبکر (رضی الله عنه ) و عمر ( رضی الله عنه ) بوده اند » و معنی شعر فوق چنین خواهد شد : « اگر محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) انکار جانشینی ابوبکر و عمر ( رضی الله عنهما ) شمرده شود پس انس و جن گواهی بدهند که من جانشینی ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما ) را انکار می کنم » و بدیهی است استنباط هر کسی از آن شعر این است که کسانی از محبت گوینده ی آن شعر نسبت به آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم ) ناخشنود بودند و سعی کرده اند با گره زدن این به محبت به چیزی که ناخوشایند شاعر است ( یعنی رفض ) او را از ابزار این محبت باز دارند و شاعر با حالتی از خشم و عصبانیت به آن ها گفته : « علی رغم قصد سوء شما ، اگر محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم ) را به امر ناخوشایندی هم چون رافضی بودن هم پیوند بدهید ، باز از این محبت روگردان نخواهم بود بنابراین از آن شعر به خوبی استنباط می شود که شاعر آن هیچ گونه تمایلی به رافضی بودن نداشته است . وانگهی مضمون آن شعر نشان دهنده ی احساسات تند یک جوان کم حوصله و هیجان زده و عصبانی است نه متانت و سنگینی و صلابت و بردباری مجتهد حکیمی چون امام شافعی ( رحمه الله علیه ) .

به علاوه در محاسبات یک مجتهد و فقیه ، تعداد شاهدان یک واقعه ، نه از روی تخمین و خداوکیلی و مبالغه ی ادبی ، بلکه از روی مدارک و حساب دقیق فقهی ، تعیین می گردد و حداکثر شاهدان لازم برای اثبات مهم ترین قضایا هرگز از چهار مرد تجاوز نمی کند . بنابراین شاعر آن شعر ، قطعا  مجتهد و فقیه نبوده است و الا برای اثبات یک امر جزئی (رافضی بودن یک شخص) شهادت ثقلان ، یعنی میلیارد ها انسان و میلیاردها جن نامرئی را لازم نمی شمرد . به اضافه ، شعر فوق شرطیه متصله است که نتیجه گیری از آن طبق قاعده تنها دو راه دارد :

اول : وضع مقدم که مستلزم وضع تالی است اما در این جا وضع مقدم امکان ندارد ، زیرا بدیهی است امام شافعی محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم ) را انکار جانشینی ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما ) نمی داند .

دوم : رفع تالی که مستلزم رفع مقدم است که در این صورت به جای مطلوب شخص معترض ، مخالف آن ثابت می شود .

2)       امام شافعی در شعری گفته :

برئت الی المهیمن من اناس                               یرون الرفض حب الفاطمیه

« من به خدا پناه می برم و از مردمانی بیزار هستم که محبت فاطمیه را سبب رافضی شدن می شمارند»

پاسخ ما : این شعر مشتمل بر کلمه ی فاطمیه است و این لقب تا اواخر قرن سوم و مدت کمی قبل از استقرار حکومت سلسله ی فاطمیه در مغرب و مصر و شام و بخشی از آفریقای شمالی ، معمول و متداول نبوده است بنابراین این شعر در عصر امام شافعی (رحمه الله علیه) اساسا وجود نداشته است . وانگهی این شعر نیز دلالت دارد که شاعر هیچ گونه تمایلی به غیر اهل سنت نداشته است و از خطر اهل سنت جدا نگشته است

3)       امام شافعی در شعر دیگری گفته است :

قالوا ترفضت قلت کلا                        ما الرفض دینی و لا اعتقادی

لکن تولیت دون شک                      خیر امام و خیر هادی

ان کان حب الولی رفضا                   فانی ارفض العباد

« گفتند تو رافضی شدی ، گفتم خیر . به هیچ وجه رافضی بودن دین و اعتقاد من نیست ولی بیگمان دارای تولی و اخلاص شدید هستیم نسبت به کسی که بهترین امام و هدایت دهنده بوده است . و اگر محبت ولی ، رافضی بودن به شمار آید پس بی گمان من از تمام بندگان خدا رافضی تر هستم »

و در شعر دیگری گفته است : « منم شیعه در دینم و در دار و دیار اصیلم و خانه عسقلیه ام »

پاسخ ما : در شعر اول شاعر با یک تعبیر بسیار موکد ، رفض را از خود نفی کرده و نشان داده که جز خط اهل سنت ، هیچ خط دیگری را نمی پذیرد و بقیه عبارت این اشعار که بر کلمه تولی و ولی و بر حسب نقل ، اسد حیدر (رضی الله عنه) وصی مشتمل است و هم چنین شعر دوم که شاعر صریحا خود را یک شیعی معرفی می نماید به هیچ وجه امکان ندارد امام شافعی این اشعار را گفته باشد . زیرا علاوه بر این که بخش نخستین از شعر های اول با سرآغاز شعر دوم که می گوید : « منم شیعه در دینم » ضد و نقیض می باشد و امکان ندارد مجتهد مطلقی هم چون امام شافعی (رحمه الله علیه) این گونه آشکار و صریح ، ضد و نقیض بگوید ، اگر این گونه اشعار از امام شافعی می بود و درباره ی شیعی بودن او چنین مدارک و اعتراف صریحی در دست می بود ، پس چرا و برای چه سخت ترین معاندان امام شافعی (رحمه الله علیه) یعنی یحی بن معین برای اثبات شیعی بودن امام شافعی به جای آن همه مدارک و اعتراف صریح به یک استنباط ضعیف و ناچیزی پناه می برد و وقتی احمد بن حنبل (رحمه الله علیه) این استنباط را غلط نشان می داد یحیی بن معین از خجالتی عرق می ریخت ؟

توضیح این که امام احمد حنبل ، نزدیک ترین شاگرد امام شافعی و حساس ترین چهره ی اهل سنت و مخالف هرگونه تمایلی به هر مذهب دیگر روزی با حالت تعجب از دوستش یحیی بن معین پرسید که « به چه دلیلی شافعی را متمایل به مذهب اهل تشیع شمردی ؟ » یحیی گفت : « کتاب فقهی او را مطالعه کردم و دیده ام که در مورد جنگ با آشوبگران ( اهل بغی ) از آغاز تا پایان و به قول و عمل علی بن ابیطالب ( رضی الله عنه ) استاد کرده است و به این دلیل او را متمایل به تشیع شمردم » امام احمد گفت : « این برداشت تو صحیح نیست ، زیرا تنها در زمان علی (رضی الله عنه) اهل بغی و آشوبگران به پا خاستند و جنگ با آن ها به وقوع پیوست و جز استناد به قول و فعل علی مرتضی (رضی الله عنه) در زمینه ی جنگ با اهل بغی اسناد دیگری ، چه احادیث و چه قول و فعل ، بقیه خلفای راشدین (رضی الله عنهم) وجود نداشته است » ، « فخجل یحیی بن معین من ذلک » « پس یحیی بن معین خجالت گردید از این » که استنباط و برداشت او بر اثر بی دقتی و بی توجهی بوده است و شاید از این جهت نیز خجل و شرمنده شده باشد که انگیزه ی این استنباط ضعیف و ناچیز بر حسادت و رشک حمل گردیده است ، زیرا مدتی قبل از این سوال و جواب ، امام احمد وقتی شنید که یحیی بن معین در این مورد چیزی گفته است خطاب به اطرافیانش گفت : « به خدا هرچه را که از شافعی دیده ام و شنیده ام جز خیر و خوبی چیز دیگری نبوده و هرگز ذره ای از راه و روش اهل سنت دور نشده است و تنها چیزی که هست این است که هرگاه خداوند متعال فضایلی را به یک نفر از اهل علم اعطا کرد و اقران و هم عصرانش از آن فضایل بی بهره بوده اند لا محاله به او حسد می ورزند و به نا حق مطالبی را که به او نسبت می دهند ، « و بئست هذه الخصله فی اهل العلم » یعنی و این خصلت حسد ورزی در میان اهل علم چقدر ناپسند است »

و جالب این که ان یحیی بن معین دوست دایمی امام احمد (رحمه الله علیه) که در روزهای امن و آسایش ، خود را قیم اهل سنت دانسته و یکی از بزرگ ترین امامان اهل سنت ( یعنی امام شافعی ) را به یک استنباط ناچیز و مردود از خط اهل تسنن به دور شمرده بود . روزی که درباره خلفای عباسی اعتزال زده گشته و آن دسته از علمای مبارز و مقاوم اهل سنت که شهامت ابراز عقاید خود را داشتند همراه گزمه های قداره بند راهی زندان ها می گشتند و به شکنجه های سخت و مستمر و احیانا مرگ و اعدام محکوم می شدند . همین یحیی بن معین همراه تنی چند از محدثین دیگر مانند ابن سعد واقدی و مستعلی و ابن هارون و ابو خیثمه به مجرد این که مشاهده ی قداره ی گزمه های جلب ، تسلیم دربار اعتزال زده ی مامون گردیده و بر خلاف تمایل قلبی خود و بر خلاف مذهب اهل سنت مسائلی را گفت و به زندگی مرفه و قرین آرامی و امنیت خویش بازگشت و دوست دائمی خود یعنی امام احمد (رحمه الله علیه) که شهامت ابراز عقاید خویش را داشت تنها روانه زندان و صحنه های رعب آور شکنجه ی گزمه ها  و مرگ و اعدام جلادان دربار عباسی نمود و در آن لحظه ها به خوبی معلوم شد که سخنان سابق ابن معین ، نه در جهت اخلاص و وفاداری به مکتب اهل سنت بلکه از روی حسد ورزی نسبت به امام شافعی (رحمه الله علیه) بوده است و این تجربه ی تاریخ است که افراد بهانه جو و خرده گیر هرگز مقاوم نیستند و همواره ساز شکار و آسایش طلب از آب در می آیند .

4) ابن ندیم (م - 385 ) در کتاب معروف « الفهرست » نوشته است به این دو دلیل معلوم می شود که امام شافعی به مذهب تشیع متمایل بوده است :

اول این که کسی به امام شافعی گفت : « تو در فلان مساله به خلاف علی مرتضی (رضی الله عنه) جواب دادی .» امام شافعی (رحمه الله علیه) گفت : « تو آن چه را که می گویی به اثبات برسان تا من گونه ام را بر خاک بگذارم و به اشتباه خویش اعتراف نمایم »

دوم این که امام شافعی به مجلسی راه یافت که طالبی ها در آن جا جمع شده بودند . امام شافعی گفت : « من در مجلسی سخن نمی گویم که طالبی ها که شایسته ی ریاست و سخن گفتن هستند در آن مجلس جمع شوند »

پاسخ ما : دلیل اول ابن ندیم فقط یادآور این امر است که امام شافعی (رحمه الله علیه) قول و فعل اصحاب بزرگوار را از منابع استخراج و استنباط احکام فقهی به شمار آورده است و امام شافعی از قول و فعل بزرگان اصحاب پیروی کرده و علی مرتضی (رضی الله عنه) یکی از آن بزرگان اصحاب بوده و امام شافعی در این مورد در بین خلفای راشدین و هم چنین در بین اصحاب مهاجر و انصار فرقی نگذاشته است و از این مطلب ابن ندیم کم و بیش تمایل امام شافعی به مذهب تشیع استنباط نمی شود و جواب دلیل دوم ابن ندیم نیز این است که طالبی ها جمعیتی بودند که در حدود سال 199 به نام محمد بن ابراهیم و تحت فرمان فرمانده سپاه او به نام ابن السرایا علیه حکومت مامون عباسی شوریدند و در نبرد با عبدوس فرمانده سپاه مامون پیروز شدند و چهار هزار سواره نظام سپاه عبدوس را به قتل رسانیدند و در اندک زمانی مصر و کوفه و واسط را تسخیر کرده و حکومت حجاز را در دست گرفتند و در چنین ظروف و شرایط خطرناک ، امام شافعی (رحمه الله علیه) در مصر یا حجاز ناگهان وارد مجلسی گشته که جمعی از طالبی ها در آن مجلس بوده اند و امام شافعی با گفتن این جمله به صورت تعریض یا توریه که « من در مجلسی سخن نمی گویم که طالبی ها که شایسته ی ریاست و سخن گفتن هستند در آن مجلس باشند » خود را از عواقب دنیوی گفتن سخن حق و از عواقب اخروی گفتن سخن نا حق مصون داشته است .

از توضیحات فوق معلوم می شود که معترضین تصور کرده اند که فرق تسنن و تشیع این است که اهل تشیع علی مرتضی (رضی الله عنه) را دوست دارند و اهل تسنن او را دوست ندارند و این تصور به هیچ وجه صحیح نیست زیرا تمام اهل تسنن علی مرتضی (رضی الله عنه) به عنوان یکی از بزگان اصحاب مهاجر و یکی از خلفای راشدین دوست دارند و اهل تسنن و اهل تشیع ، هر یک دارای مکتب مستقل و اصول و فروعی مخصوص به خود هستند و محبت علی مرتضی (رضی الله عنه ) یکی از نقاط مشترک آن هاست و امام شافعی (رحمه الله علیه) در عین این که علی مرتضی را به عنوان یکی از بزرگترین اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دوست داشته و به غیر اهل سنت هیچ گونه تمایلی نداشته است ؛ زیرا امام شافعی امامت و امارت اسلامی را نه یک انتصاب سماوی بلکه یک انتخاب زمینی دانسته و بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سام ) اول ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) بعد عمر فاروق (رضی الله عنه)  سپس عثمان ذی النورین (رضی الله عنه)  و بعد از او علی مرتضی (رضی الله عنه) را از همه کس برتر دانسته و از تمام اصحاب اعم از طلحه و زبیر و معاویه و عمرو بن عاص و ... (رضی الله علیهم اجمعین ) به خیر و نیکی یاد کرده است .

منابع:

1)الامام الصادق – اسد حیدر – مجلد ثانی ص251 و مجلد 3 ص249

2)الامام الشافعی – شکعه – ص51 و ص54

3)الشافعی – ابوزهره ذیل ص22 ص184 و ص185

4)مقالات الاسلامیین – شیخ اشعری – ترجمه دکتر محسن مویدی ص18

5)الائمه الاربعه – الامام الشافعی – مصطفی شکعه ص55 و ص56 و ص57

6)البدایه و النهایه ج 11 ص248  ، ج9 ص93 ، ج10 ص285 و ص286 و ص255 و ص256

7)مناقب شافعی – احمد بیهقی ج1 ص450 و ص451 و  ص433 و ص442 و ص443 و ص444 و ص449 ، ج2 ص306

8)مناقب الشافعی – الامام فخر الدین رازی ص52

9)فهرست - ابن ندیم - ص295

10)طبقات الفقها – سبکی – ج2 ص126

11)کتاب الام – الامام الشافعی ج8 ص276 و ص277 ، ج7 ص249

+ نوشته شده توسط در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 12:57 |